تبلیغات
دردهای خاکستری - نقدی بر هفته نامه همشهری جوان

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 
های لایت مخاطب

نقدی بر هفته نامه همشهری جوان

  • فقط یکبار شوق نمایشگاه مطبوعات را داشته­ ام که آن هم عملی نشد؛ دیدار با تحریریه روزنامه مرحوم شرق. شرقی که وقت پِرتی نمی­ گذاشت در زندگی­ام. بعد از شرق، ((شهروند امروز))ی شدم و حالا ((همشهری جوان))؛ عجب دگردیسی­ اجباری ای!؟ آرشیو هر دو را دارم. گاهی مرور غمگنانه­شان می­کنم؛ همانی که نوستالوژی­اش می­گویند. اما نکات پراکنده من بر همشهری جوان:
  • همشهری جوان، خوانندگانش را مخاطب می­بیند نه مشتری. هر چند بیشتر ذائقه­مند است تا دغدغه­گرا.
  • همشهری جوان سیاسی نیست و این هم عیب است هم هنر.
  • تحریریه همشهری جوان، جوان است اما متنوع نیست. گارد بسته­ای دارد؛ مخاطبان فقط در صفحات حاشیه (بازتاب)، آن هم چندسطری محلی از اعراب دارند که هر نقد منفی­ شان، پاسخی کوبنده در پی دارد. شخصا بینش ((مهدی شادمانی)) را دوست دارم که معمولا در بازتاب­ ها مغفول می ­ماند.
  • صفحات ((بسم الله))، حک می­ شود دربک­ گراند وجودم. باقیات­ صالحاتی است برای سعید بهداد.
  • آن­چه در اندک­ قلم­های فریدالدین حدادعادل کمتر دیده­ ام، نوآوری، خلاقیت و غنای اندیشه است؛ تعجب می­ کنم تاکید می­ کنم متعجبم چگونه ایشان رئیس شورای سیاستگذاری همشهری جوان هستند؟!؛ غلامعلی حدادعادل؟! ایشان در افراطی ترین سایت حامی دولت (رجانیوز) تحلیل سیاسی می کنند و در همشهری جوان – که تریبون رسمی شان است – خاموش مانده اند و خاموشانده اند!!؟
  • برآیند طرح جلدهای محمدرضا دوست­ محمدی بوی تکرر می­ دهد. مگر رقیبی در رکابش باشد. می­ ترسم تکدر، فرجام تکرر باشد.
  • بازه موضوعات همشهری جوان مقبول است؛ ادبیات، ورزش، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی، طنز، اجتماع، موسیقی، علم، تاریخ، روان شناسی و ... . اما گزینش ­اندیشی­ تان گاها دپرس می­کند مخاطب را. مصداق آن فروغ فرخزاد؛ شاعره آرمانی اکثر مخاطبان دخترتان که بی­ پرونده است در همشهری جوان یا احمد شاملو.
  • مفیدترین صفحات­تان، ((روزها))یی است که ((در چشم باد)) است.
  • اگر تَهِ دل­تان غنج نمی ­رود بگویم که برخی مطالب­تان را های­ لایت می­ کنم.
  • ((نفیسه مرشدزاده))، دلسوزترین نویسنده همشهری جوان است. متعادل است میان دین و مدرنیته!؟ هر چند مدتی است دیگرنمی نویسند در همشهری جوان.
  • و در پایان سخنی با آقای محمد جباری، جانشین محترم سردبیر؛
  • تاریکی، فرزند عدم شفافیت است. وقتی رسانه‌ها، شمشیر را از رو بسته‌اند برای یکدیگر. وقتی دست ایمان و تجربه نمی‌رسد به حقیقت*. وقتی داده‌های مشکوک، الاکلنگ بازی می‌کنند در ذهن‌مان. وقتی میان تایید و تکذیب، تهییج می‌شوی. وقتی ... ؛ باید بحث کرد. کنکاش کرد. باید پاسخگو بود. باید اعتراف کرد. نه آقای جباری؛ بردارید تابلوی ((بحث سیاسی ممنوع)) را ار دیوار تحریریه‌تان. خدا انسان‌ها را شعبه شعبه و قبیله قبیله آفریده است تا به وحدت برسیم از ازدحام تفاوت‌مان. پتانسیل همین تحریریه خودتان را ببینید؛ آرش راهبر که دبیر ورزشی روزنامه اصلاح طلب ((شرق)) بوده است حالا همکار شماست] انقلاب مخملی نکند![ آقای جباری؛ سیاست، سیاسْتْ اگر منهای اخلاق باشد.
  • * ایمان زودتر از تجربه به حقیقت دست می‌یابد / جبران خلیل جبران
  • همه ­تان را دوست دارم. پایدار باشید.
همشهری جوان؛ گاو مفید!
نقدی بر ویژه نامه نوروزی همشهری جوان
  • ویژه نامه نوروزی هر نشریه ای حُکم سالنامه اش را دارد و سالنامه هم آئین و فلسفه ای؛ تحلیل مسائل مهم کشور و آنالیز دغدغه های مخاطب و ارائه راهکار همراه با چیدمانی از آموزه ها و سرگرمی ها. ویژه نامه، تاریخ یک ساله است و تاریخ به قول سوسن شریعتی، شناخت گذشته نیست؛ شناخت اکنون است از خلال دیروز. و اما ویژه نامه همشهری جوان؛ طرح جلدش که اصلا ماندگار نیست. بهاریه هایش چه مخاطبان چه تحریریه - خوب بود اما نه متفاوت. کاش کنار گوی و تمشک سال، تحلیل کمی و کیفی می شد از بازتاب های چاپ شده مخاطبان. بهتر بود گزارش های نوروزی، آسیب شناسانه تر بود و کمتر چهره محور. گزارش سیاسی ابتدای ویژه نامه، سیاستی بود که کمتر سیاست بود در طول سال همشهری جوان!؛ کاش به تذکر مقام معظم رهبری گوش می کردید و بی انصاف نبودید در تحلیل حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری؛ لااقل تحلیل یک کارشناس غیراصولگرا را نیز چاپ می کردید. گفتگوهای نوروزی تان، چندان نکته قابل استحصال خاصی نداشت برای یک جوان. کاش فراخوان یک نهضت پیامکی می دادید تا مخاطبان، سوالات چالشی و نزدیک به خطوط قرمز نشریه را مطرح می کردند و پاسخ ها چاپ می شد و یا حتی چاپ مطالبی از تحریریه که در سال 88 از فیلتر مدیران رد نشده بود. راهنما و روایت های نوروزی تان، دوز آموزشی و اطلاع رسانی خوبی داشت؛ به خصوص نامه غلامعلی حدادعادل به دخترش مفید بود؛ خیلی. ضمیمه و هدیه نوروزی تان از این زردتر نمی شد؛ آخه مکانیک شدن فلان بازیگر و آتش نشان شدن بیسار بازیگر چقدر جذابیت دارد برای یک جوان؟ چقدر دغدغه است؟ چقدر ارزش است؟ چقدر اُلگو است؟ آن هم همراه با عکس های تمام صفحه. هاج و واج مانده بودم. اگر این ها را محبوب جوانان می دانید و اُلگو، پس چرا سانسور می کنید موی شان را در عکس ها. اگر وقت و توانش را داشتید در فیلم تان هم سانسور می کردید؟! کاش به جایش، آرشیو همشهری جوان را سی دی می زدید. و اما مطلبی که بودنش، سورپرایز می شد برای مخاطب و پُربازتاب؛ مقاله ((جنگ در آینده نزدیک)) فریدالدین حدادعادل؛ ((پنجره)) متفاوتی می شد از نمای همشهری جوان! مع الوصف، همشهری جوان در سال 88، گاو مفیدی بوده است!

     

نقدی بر هفته نامه همشهری جوان