تبلیغات
دردهای خاکستری

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

زجر کشیدن

 



زجر کشیدن

وقتی نباشی زجر می کشم، وقتی هم که باشی از نفهمیدنت زجر می کشم.


خلبان ها

 


خلبان ها

خیلی دلم می خواد بدونم خلبان ها لحظه پرواز چه دعایی می خونن زیر لب.


حوای آلوده

 


حوای آلوده

آدمهای صنعتی آلوده می کنند حوا را!


میانه

 

 

میانه

میانه سکوت و فریاد است؛ بُغض.



آیکن

 



آیکن

خراب آیکن undo هستم!



حلق

 


حلق

انگشت تو حلقش کرد و بالا آورد؛ خاطراتش را.


هر که دندان دهد

 


هر که دندان دهد

هر که دندان دهد، نان دهد؛ این را پیرمرد سرایداری می گفت که داشت دندون مصنوعی هاش رو تمییز می کرد.



گاهی پاک کن

 


گاهی پاک کن

گاهی پاک کن؛ فیلم های مبتذل داخل گوشی ات را.


کشف

 



کشف

این روزها مهم ترین کشف، حجاب است!


اولترافولد

 


اولدترافولد

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه 12 تیر:

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه 12 تیر


گرد و خاک

 



گرد و خاک

دختری که توی تاکسی کنارم نشسته بود به دوستش می گفت: ((قبل از خواب که آرایشم رو پاک می کنم انگار گرد و خاک صورتم رو پاک می کنم)).


یه دختر و یه پسر

 



یه دختر و یه پسر

اگه خدا یه پسر و یه دختر بده بهم اسمشون حتما سلمان و ضُحا است.


همه آرامش

 



همه آرامش

همه آرامش است؛ لم دادن به تو و روزنامه خواندن.


همه پول

 



همه پول

دختری که کنارم نشسته بود داشت آروم با موبایلش صحبت می کرد. می گفت: ((ترجیح می دم همه پولت رو نثارم کنی نه همه عشقت رو)).


بغض خنده

 


بغض خنده

هر وقت می خوام از ته دل بغض کنم یا بخندم، آژانس شیشه ای رو می بینم؛
مخلصم آقای حاتمی کیا.



سه روز

 


سه روز

پسری که عقب تاکسی نشسته بود به دوستش می گفت: ((هه، تو سه روز نمی تونی موبایلت رو خاموش کنی، حالا می خوای بری اعتکاف)).


دَرد، دُرد، دردانه

 



دَرد، دُرد، دردانه / به بهانه روز پدر

گوشی را درمی
آورم و می گویم: ((فشار خونت بالاست ها پدر)). پیشانی اش را چروک می اندازد و می گوید: ((دعا کن فشار قبرم پایین باشد پسر)). زیرچشمی نگاه می کنم به عکس کنار پدر؛ کلی غمین و دردمند است؛ عکس رادیولوژی اش را می گویم!

مرد یعنی دَرد. دَردی که اگر سردت نکند یا ((دُرد))ت می کند یا دُردانه. دردهایی از جنس خورشید؛ همیشه تَب دار! پدر، نگاهش همیشه به آسمان است؛ آسمانی که چشمان آبی خُداست! پدر، کوه دَرد است و چشمه آرامش.

چشمان پدر همیشه وضو دارد!؛ چه بُغضش باشد چه شوق. پدر، تراکم درد است و پمپاژ زندگی در سبزینگی وجود. پدر. ((قاف)) عشق است.

گاهی که مستاصل می شوم، سر بر شانه پدر می گذارم. پدر هم پیشانی ام را می بوسد و می گوید: ((مُحکم باش پسرم، محکم)).




ایمان امن

 



ایمان امن

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه 5 تیر 89:

همشهری جوان؛ شنبه 5 تیر 89


شرط

 


شرط

شرط گذاشته است برایم؛ یا من یا وبلاگت!


دکتر

 


دوا

دکتر نرو؛ دوای این درد فقط یک نخ سیگار است.


تیرماه

 

 

تیرماه

تیرماه است / باران می بارد؛ / تیرباران است.*

* دیروز - اول تیر - بارونی سنگین بارید یهو؛ یاد این شعرک! افتادم.



خلبان

 

 

خلبان

خلبانی نتوانست گواهینامه اتومبیل بگیرد!



عبدالمالک ریگی

 

 

عبدالمالک ریگی

توی تاکسی بودم. گوینده رادیو، خبر اعدام عبدالمالک ریگی را اعلام کرد. خانم محجبه ای که کنارم نشسته بود زیر لب فاتحه ای خواند.



درد

 

 

درد

دَرد یا ((دُرد))ت می کند یا دردانه.



تُف

 

 

تُف

تلخی را تُف باید کرد / مگر چشمانت باشد.



بلوغ، بلاغت می خواهد

 


بلوغ، بلاغت می خواهد

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه / 29 خرداد 89:

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه / 29 خرداد 89


حقیقت

 

 

حقیقت

دارند حقیقت را می تراشند.



عروس خانم

 

 

عروس خانم

وکیلم؟ / عروس خانم رفته فارسی وان ببینه!



پخش و پلا

 

 

پخش و پلا

جزوه های پخش و پلا / موهای پریشان؛ / دختر دانشجویی در مینی بوس.



اگه خدا بودم

 

 

اگه خدا بودم

اگه خدا بودم جرات داشتم که خودم رو نشون بدم به خلق الله!


  • تعداد کل صفحات:32 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...