تبلیغات
دردهای خاکستری - چشم و چال غبار

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

چشم و چال غبار

 


از روی تاقچه بر می دارمش. با دستمالی خاکش را می گیرم و با دستمالی دیگر، عرق شرم را پاک می کنم از پیشانی ام. از خودم خجالت می کشم که فقط ماه رمضان ها می روم سراغش. در دسترس ترین معجزه هستی را می گویم؛ کلام خدا. نمی دانم چه ام شده که سخت می روم طرفش. چند سالی هست که نیت کرده ام شبی چند صفحه اش را بخوان آن هم با تعمق در ترجمه اش. اما فقط چند شب اول الوعده وفا است و الباقی … . تا اینکه جواب لیاقت نداشتن قرآن خواندم را در پُستی از وبلاگ عطش شکن* یافتم: ((یکی از چیزهای عجیب دنیا برای من قرآن است. وقتی خوب نیستی، وقتی یک بندانگشت غبار‌، چشم و چالت را گرفته‌، راه نمی‌دهد! هرچی سعی کنی بخوانی‌اش و حتی بروی طرفش بی‌فایده‌است. وقتی خالی بستی، گناه‌شویی راه انداختی پشت سر این و اون، وقتی عصبانی شدی و هرچی دلت خواسته بار یکی کردی، یک صفحه‌اش را هم نمی‌توانی بخوانی. ممکن است باز کنی و شروع کنی ولی باهات راه نمی‌آید‌. دوسه آیه بیشتر جلو نمی‌روی. ]...[ بعد روزی که به «غلط کردم» افتادی و خسته شدی از این همه گرد و خاک، ورق برمی‌گردد؛ راه می‌دهد. می‌خوانی و می‌روی جلو. به خودت که می‌آیی می‌بینی چند صفحه خواندی و گذشت زمان را هیچ نفهمیدی.))

*atashshekan.persianblog.ir