تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب شهریور 1385

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

 

غروب در جیبهای من و تو

برای سیروان، هومن و کامران (اولین دانشجویان دکترای جنگلداری ساری)

برگ؛

زرد

خیس؛

کوچه ها

خاطرات؛

سبز

باران؛

چتر؟!؟!

غروب؛

در جیبهای من و تو؛

این بود پائیز ...



 

ماه با همه ی زیباییش سرده.

سر دوستامونو زیر آب بکنیم.... اما واسه آب دیده کردنشون.



 

خواب شومینه

برای ((شرقی)) ها به ویژه محمد قوچانی

حس می کنم

ریشه هایم

دارد کنده می شود؛

حال

ساقه هایم

خواب کدامین شومینه را

گرم خواهد کرد؟!



 

خزان شکوفا

برای ...

دستمان نمی رسد

اما

دلمان رسیده؛

در این خزان

شکوفایی

عجب دارد

عجب ...


این هم تصاویری از حاشیه دفاع  پایان نامه دوست خوبم، مهدی تیموری:



 

بارون، گریه پُشتِ ابر ماه و خورشیده! (عکس از بیت ا... محمودی)

رُژ لبِ آلوده

داستانک

((رژ لبی)) تازه کرد و از دستشویی اومد تو خیابون؛ ((دیوونه، هوای به این پاکی،

 ماسک زده؟!))

مهشید ـ دوستش ـ گفت: ((خِنگه، هوای جبهه هنوز آلوده س، اون شیمیائیه؟!))



 

دیازپام

مریم خوابیده

چون ((خسته)) س

پدر خوابیده

چون ((وقت خوابشه))

مادر خوابیده

چون ((دیازپام)) خورده

من اما

خوابم نمی برد

چون تو خوابت نمی برد؟!



 

قاتل نیستم ها، رجبعلی ام!؟

یه کاریکلماتور: آینه، دوست ترین و دشمن ترین آدمهاس!

شجاعت در عمل، فرزند بصیرت در نظر است. ((دکتر عبدالکریم سروش))

خبر خوب: دو تا از نیک دوستان (سیروان محمدی و هومن لطیفی) دکترای

جنگلداری ساری قبول شدن؛ مبارکتان باشه دکترا، حق هِمَتِتان بود، هَمُّ و غمتان،

علم باد و دین که بادش خُنَکای خداس! باشد که همتشان، دگردیسی ـ و حتی

کودتایی ـ باشد در توان دوستان.

با آرزوی توفیق برای گودرز کیانی، کامران عادلی و ایوب گلیج در آینده نزدیک.

اینم دو شعرک از دفتر چهارم ام ((من سیبری را دوست دارم)):

دو شغله

قلب تو

دو شغله بود؛

اخراج شد؟!

صدایم کن

آدرست را

گم کرده ام

صدایم کن؟!