تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب مهر 1385

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

 

توی جلد

داستانک

بس که عکسش رویِ جلد بود، بالاخره رفت

تویِ جلد جوونای مملکت؛ مِثِ شیطون؟!؟!؟



 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن درد تو زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

راستی آن چه به یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست بخند



 

برای من، برای تو

از مجموعه ((من سیبری را دوست دارم))

جنگ برای من

شادی برای تو

زندان برای من

تفکر برای تو

مانیفِست برای من

شعر برای تو

شب برای من

غروب برای تو

کویر برای من

باران برای تو

شخم برای من

انگور برای تو

سیگار برای من

چای برای تو

من برای تو

تو برای دیگران ...



 

۹ شب

شعری از شیدا قلی زاده

روزهایم را

چون کاغذهای باطله

مچاله می کنم؛

تمام دقایقم

خط خطی است

همه ثانیه هایم

زباله می شوند

و هر شب، ۹ شب

می روند

و می پوسند

و خاک می شوند ...



 

کدئین شعر

شعرهای من

دردی را

از تو

دوا نمی کند؛

یک کدئین

یا مولتی ویتامینی بخور؟!



 

منحنی مستقیم

داستانک

بعد از سی سال تدریس ریاضی به این نتیجه رسیده بود که:

((عشق، یه خط مستقیمه، نه یک منحنی؟!))



 

عکس از ساتیار امامی

چادر پنهان

عشقمان را

زیر چادر

پنهان می کنیم؛

با برهنگی کوچه ها

چه می کنیم؟!



 

روزه نارنجی

نارنجی

اشتهاآور است؛

رُژ لب نارنجی

زده ای

اما من

روزه دارم؟!



 

۱۸ دی

به بهانه ۱۵ مهر؛ روز تولد سهراب سپهری و روز بازتولد سمانه و من

دانه های دلمان

از انار سهراب هم

پیداتر است سمانه

...

ها سمانه

اینجا ـ ساری ـ

خیابانی۱ را

به نامت

کرده اند؛

با تو

مهتاب شبی۲

باز

از آن خیابان

گذر کردم ...

۱- خیابان ۱۸ دی ساری که روز تولد سمانه س.

۲- اشاره به شعر فریدون مشیری: بی تو مهتاب شبی / باز از آن کوچه گذر کردم ..



 

خدا: باران ببار شاید آدم ..... نرم ..رام.. شد

باران بارید

درخت سبز شد

زمین زنده شد

سنگ نرم شد

خاک گل شد

رود جاری شد

اما آدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تکان نخورد

خدا: سیل جاری شو...شاید آدم..... آدم شد



 

تَنگهِ تُنگ

دلم

تَنگِ،

تُنگِ،

تَنگِهِ؟!