تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب اسفند 1386

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

محصول دردهای خاكستری

 

نمودار تعداد مطالب 30 ماه دردنویسی خاكستری

محصول دردهای خاكستری

باید عارف بود تا معروف شد/ باید عاشق بود تا معشوق شد/ باید ساجد بود تا مسجود شد... (از ؟)

وبلاگ، امكانی‌ست برای تصویر، تحلیل و نقد جامعه از پنجره سلول‌ها

_ و دردها ـ ی خاكستری!

در این ۳۰ ماه ـ دو سال و نیم ـ وبلاگ‌نویسی ـ كه دیگر لیلی من شده است!! ـ

سعی كردم هفته‌ای دو بار دغدغه‌های داغ‌اَم! را خاكسترنشینِ درد

كنم؛ دردها خوب می‌فهمند كه ((ننوشتن، سخت‌تر از نوشتنِ!))

و اما آنالیز ۳۰ ماه دردهای خاكستری:

۳۰ ماه؛ ۵/۲ سال؛ ۵/۱۳۲ هفته

تعداد مطالب: حدود ۲۸۰ مطلب كه با تقسیم بر ۵/۱۳۲ هفته می‌شود ۲؛ یعنی ۲

مطلب در هفته كه  آمار مناسبی‌ست برای ارتباط مستمر با مخاطب.

تعداد بازدید: حدود ۱۶۸۰۰ بازدید كه با تقسیم بر  ۵/۱۳۲ هفته می‌شود ۱۲۶؛

می‌توان نتیجه گرفت دردهای خاكستری هفته‌نامه‌ای‌ست با ۱۲۶ مخاطب ( یا تیراژ ـ

شمارگان ـ  ۱۲۶  نسخه)، به عبارتی ۶۳ خواننده برای هر مطلب.

تعداد نظرها: حدود ۴۷۵ نظر كه با تقسیم بر تعداد مطالب (۲۸۰) می‌شود ۷/۱ نظر

برای هر مطلب.

با تقسیم ۷/۱ بر ۶۳ ( تعداد بازدیدكننده هر مطلب) عدد ۷/۲٪ به دست می‌آید؛ یعنی فقط

۷/۲٪ مخاطبین اظهار نظر كرده‌اند كه این آمار پایین ـ حُكما ـ ضعف بنده است در  

تعامل و انگیزش مخاطب.

...

امید كه زمستانِ دوستان هم بهار شده باشه؛ مرگ‌تان، برگ باد!

... حَوِل حالَنا الی اَحسن‌الحال



سیب سُرخ

 

عشق/ سیب بود/ گازش زدیم؛/ تبعید شدیم به زمین/ رجبعلی‌محبی

سیب سُرخ

سیب سرخِ آب‌دار؛

تمامِ وجودش

((لَب)) است؟!

لیست سیاه

عجب

لیست سیاهی دارد؛

صفحه دوم شناسنامه یك روسپی؟!



دو درخت

 

همیشه سبز را سیاه دیده‌ایم؛ مث تخته‌سیاه!/ رجبعلی‌محبی

دو درخت

داستانك

دو درخت، سال‌ها ـ صمیمانه ـ كنار هم زندگی می‌كردند تا اینكه نجاری، از چوب

یكی، تخته‌سیاه و از دیگری، سه‌ پایه زیر طنابِ دار ساخت؟!

كاغذی در مانتو

داستانك

بعد از اینكه دختر جوون را ـ در ملاء عام ـ طی تشریفات قانونی به دار آویختند، در

جیب مانتو‌اَش كاغذی پیدا شد: ((من خودكشی كردم، كسی در مرگ من مقصر

نیست))؟!



سفید

 

...

سفید

داستانك

پرسیدم ((به كی رای می‌دی؟)) گفت ((سفید می‌دم بلكه از

سیاهی روزگار بكاهم؟!))



شِكَم‌رَوی

 

ناموس، ناقوسِ مذهبه!/ رجبعلی‌محبی

شِكَم‌رَوی

داستانك

چند بار فندك‌اَش رو روشن خاموش كرد و گفت ((به نظرم پسر، قبل از ازدواجش باید

اونقدر رابطه ]...[با دخترها داشته باشه كه سیر بشه تا بعد از ازدواج، دیگه دنبال

ناموسِ مردم نَرِه)). دوستش گفت ((اما گُشنگی، آبرومندتر از شِكَم‌رَویِ ناشی از

پُرخوریِ ]...[؟!))



تخت و تخته

 

توبه، دنده‌عقب زندگیه!/ رجبعلی‌محبی

تخت و تخته

داستانك

آنقدر بعد از تخت(!)، غُسل نكرد كه عاقبت بر تخته مُرده‌شورخانه، غسل‌اَش دادند؟!



شهروند فال

 

هفته نامه بچه های سابق روزنامه های شرق و هم میهن

شهروند فال

داستانک

یه هزار تومنی گذاشتم رو پیشخون دکه و یه شهروند امروز گرفتم. دختر جوونی

ـ جدی ـ پرسید ((فال هم داره آقا؟)). ـ جدی ـ گفتم ((نه، نداره)). دوستش که

صورتش لای موهاش گُم شده بود ـ با نیشخند ـ گفت ((SMS چی؟))، جدی تر گفتم

(( نداره خانوم)). داشتم از دکه دور می شدم که شنیدم دختر به دوستش گفت

((عجب ریشی داشت، از اون [...] بود ها)).



تولد تنبیه

 

تولد پارسالم؛ همراه با پدر و مادرم و پارسا (برادرزاده‌ام) / ۲۷ شمع كم داشتیم!

تولد تنبیه

به بهانه ۱۰ اسفند؛ تولدم

بس كه به شكم مادرم لگد زدم، همین‌كه متولد شدم دكتر، ضربه‌ای به باسن‌اَم زد

و تنبیه‌اَم كرد؛ ۳۱ سال است كه لگد می‌زنم؟!

۱۰ اسفند

هنوز

دردهای ۱۰ اسفند مادرم

با من است؟!

تولد پارسالم؛ همراه با خواهرم، همسرش، خواهرزاده‌هایم (فاطمه و مهران) و پارسا



چراغ خواب

 

رویهمرفته، زن و شوهر مهربانی هستند!/ پرویز شاپور

چراغ خواب

داستانک

با اینکه هنوز مجرد بود اما چراغ خوابش، خاطرات وحشتناکی داشت؟!



کثافت‌كاری

 

نماز، سیم‌كارت خُداس! / رجبعلی‌محبی

کثافت‌كاری

داستانك

با افتخار تعریف می‌كرد كه هر كاری ـ زنا، تریاك، مشروب و ... ـ می‌كنه اما نمازش

رو هم می‌خونه. گفتم ((حدیثی می‌گه: نمازتان، همانقدر قبول است كه از گناه

دور می‌كندتان*.))

* گمان كنم از امام صادقع باشه.