تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب اردیبهشت 1386

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

 

عشق، تصادفی نیست وگرنه جریمه داره!

جنسِ نفرت*

داستان کوتاه کوتاه

دل تو دلش نبود، ... این دفعه سیزدهم بود که می خواست تصمیمش رو عملی

کنه، اما نمی تونست، گویی امواج انفجار قلبش، دیوار صوتی زبانش رو شکسته

بود و نمی تونست حرف بزنه ...، به هر بدبختی ای بود خودش رو جمع و جور کرد و

رفت طرفش ...

ـ خانم ...، ببخشید، می خواستم بگم من خیلی وقته شما رو ...

دختر، در حالی که موبایلو تو دستاش جابجا می کرد، با خونسردی و احترام گفت:

ـ اما آقای ...، من نمی دونم چی باید بگم؟

پسر که عرقهای پیشونیش رو تو تو شیشه های رنگی عینک دختر می دید، گفت:

ـ فقط یک جواب، یک کلمه ...

دختر که حالا سوئیچ ماشین هم تو دستش بود با متانت گفت:

ـ اما آقای ...، نفرت من از جنس عشق شما نیست! و بعد خداحافظی کرد و به

سمت پژوی دودی رنگش رفت.

پسر، مات و مبهوت، سیگاری روشن کرد ...، معنی جمله آخر دختر تو دود

سیگارش گُم شد، مِثِ آرزوهاش. 

*این داستان رو سال ۸۲ نوشتم که در دومین همایش ادبی دانشگاههای منطقه ۳ کشور ـ دانشجویان

گیلان، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان ـ چهارم شد و لوح تقدیر گرفت.



 

عشق، سیب بود؛ / گازش زدیم / تبعید شدیم به زمین؟!

سیب

برای ...

چقدر

کور شده اَم؛

باید سیبی بیفتد

تا

جذابیت اَت را

ببینم/بفهمم؟!



 

هوس، اشتباه زیبای خُداس!

تجاوز

داستانک

برای ...

تصمیم داشت بعد از تجاوز اونو بُکُشِ، بِهِش گفت ((به شرطی نمی کشمت که

دست از این کار کثیفت برداری)) ...، روسپی، اسلحه رو جلوی پیشونی مرد گرفت

و گفت ((به شرطی دیگه این کار رو نمی کنم که امثال تو نباشن)) و شلیک کرد ...



 

تولد، جرات خاكستر شدنه!

مَن

تَن

تَنِه

تنها؟!

منتظر

به بهانه اول و ۲۲ اردیبهشت؛ زادروز دو دوست

بالاخره

متولد شدی؛

حال

خواب کدامین منتظر

تعبیر شده است؟!

دایناسور

عشق

دایناسور بود؛

منقرض شد؟!

ابدیت

ابدیت

در

جذابیت

نیست؛

به

دافعه نداشتن

است؟!

ازدواج

داستانک

آدمی که با خودش ازدواج می کنه، دائم الحامله است؟!



 

قُرص از همه دردآلودتره!

Ranitidine

داستانک

Ranitidine قُرص ((دل درد)) است، اما برای ((دردِ دل))هایم یاد تو ((قُرص)) می کند

                                                                                                    مرا؟!

کلمات

کلمات

هرگز

لای کاغذ مچاله شده

خفه نمی شن ...



 

عقل و دل، مِثِ ساعت شنی ان!

ساعت شنی

من اَبرُ

و

تو دریا

و بارانی است

فاصله مان

که می مالد

تَنِ زخمی اش را

بر بیابان شنی

که چون ساعت شنی

سله می بندد

خفقان ثانیه های بی تفاوتی مان را

بیستون

داستانک

فرهاد تا دیروز ((بیستون)) می کَند، حالا ((بیستون))* می کِشِه؟!

* نام سیگاری است



 

چتر، چُرتِ احساسه!

بُرُنزه

داستانک

یه ماهی بود که روزی چند ساعت کنار استخر ((اسیرِ)) آفتاب بود تا ((بُرُنز))ه شِه و

 از ((سفیدی)) ((خلاص)) شِه، بِهِش گفتم: ((اگه این مدت رو تو استخر، تمرینِ شنا

می کردی الان رو یکی از سکوهای ((طلا))یی بودی؟!))



 

 حجاب باید پوشش باشد نه حائل؟! 

با تو اَم آی ...

به بهانه طرح ((برخورد)) با بدحجابی

با تو اَم که ((زلف بر باد داده ای ...))؛ کاش ((مو))هایت ((مُو)) باشد،

مانتوی ((تَنگ))اَت ((تُنگ)) باشد، ((کفش))اَت ((کشف)) باشد،

 ((شال))اَت ((بال)) باشد، ((اَبرو))اَت ((آبرو)) باشد،

عینک ((دودی))اَت ((داد)) باشد ...، با تو ام آی کجا رفتی آی ...

* تاک، شراب

دستشویی

داستانک

از دستشویی اومدم بیرون و یه ۲۵ تومنی انداختم تو کاسه، پیرمرد که سیگار کُنجِ

لَبِش تونِ صداش رو بَم تر کرده بود! گفت: ((۵۰ تومن می شه، مگه نمی بینی

 بنزین گرون شده؟!))

شُخم

نگاهت

قلبم را

شخم می زند؛

بابام

تراکتور نداره

می آی

زمین مان را هم

شخم بزنی؟!



 

موضوع انشاء: علم معلم بهتر است یا اخلاقش؟!

آقا معلم*

به بهانه روز معلم

دبستان که بودیم خیلی از آقا معلم می ترسید، آقا معلمی که سیگار، عضو چهارم صورتش شده

بود!، اما حالا ـ بعد از ۲۰ سال ـ اون و آقا معلم هر شب تا صبح؛ دود و جام و ...، حالا من بیشتر از

دوران دبستان از آقا معلم می ترسم ...

* ۱۳۸۵



 

آزادی، رنگین است؟!

سیاه و سفید

داستانک

تو در ((سفید))ی زندگی می کنی و من در ((سیاه))ی، عیبی ندارد، زندگی

((شطرنج)) است؛ خوش آن است که مقابلم نشسته ای

و ((مات)) نگاهت می کنم؟!

سربازی و مسافرکشی

داستانک

صندلی جلو نشستم، راننده جوان شلوار و پیرهن سربازی تنش بود، پرسیدم

((سربازی و مسافرکشی؟))، دستاشو کوبوند رو ((فرمان)) و گفت ((دارم برای

زندگی می جنگم، این اسلحمه؟!))

زن تنهایی

برای همه دوستان سیگاری ام!!!

اگر

ـ گاهی وقتها ـ

سیگار

بیشتر از ((زَن))

برایت

لذت دارد

بدان که

((تنهایی را دوست داری))؟!

ژِن

پدر

به من

((ژن)) داد

مادر

تربیت؟!

مهمان تنهایی

کسی را

مهمان تنهایی ام

نمی کنم

اما اگر

کسی

سراغ تنهایی ام

آمد؛

قَدَمش بر دِل؟!



 

خِش خِش برگها، خَشخاش روحه!

فال خزان

داستانک

برای ((او)) که یه پائیز فاصله مان است

دِپرس بود، برگها رو برداشت و چند باری فال ورق گرفت، اما هر

بار بدتر از دفعه قبل، پرید تو کوچه؛ قُلِنج برگهای زیر گامهاش

غِرِژغِرِژ می کردند و خزان، واسش فال می گرفت ...،

آرامش، ته کوچه پائیز منتظرش بود ...



 

سحر، منادی آفتاب و زائیده شب؛ سحر شده، بیدار بشیم ...

فیلتر کلمه

به بهانه اردیبهشت؛ ۵ اُمین سال تولد ماهنامه ((سحر))*

پُکی به سیگار می زد و پکی به قلم؛ کاغذ خاکستر می شد و سیگار، کلمه!؟،

کلمه پشت کلمه، سیگار پشت سیگار ...، آنچه باقی ماند، یه پاکت خالی سیگار

بود و یه پاکت پر از کلمه، کلماتی از جنس سیگار؛ به فیلتر که می رسند،

خاموش می شوند ...

* سحر، یک سالی است به دست نااهلان افتاده و به دلیل کج اندیشی

 منتشر نمی شود؟!



 

دماغ گنده ات را عمل كرده ای / با قلبت / كه كوچك است / چه می كنی؟!

پینوکیو*

داستانک

پینوکیو رفت دکتر تا دماغشو عمل کنه که دیگه با دروغ گفتن دراز نشه،

وارد مطب که شد دید آدمای زیادی اومدن واسه عمل دماغشون،

با خودش گفت: ((اگه آدمها هم دروغ می گن به همدیگه، نمی خوام آدم شَم))؟!؟!

* ایده داستانک از خانم مریم زارع نژاد



 

شالیزار، سبز و بیدار، پیرهن عروس پوشیده ...

بهاران است ...*

بهاران است

فصل تقدیم گُل به زمین

باران به آسمان

بهاران است

فصل تقدیم ذوب به برف

تپش به قلب

خورشید به گندم

اردیبهشت است

نَه

خود بهشت است

بهاران است

فصل تقدیم ناز به یار

پرواز به بال

برگ به مرگ

بهاران است

فصل تقدیم من به تو

فصل شدن من در تو

فصل رفتن من از تو ...

* اردیبهشت ۸۵



 

نیشابور، شهر ادب و هنر؛ شهر عطار، خیام و کمال الملک، نیشابور، شهر سمانه س.

نَقشِ رویاها*

به بهانه دیدار سمانه

نگاه لِیزیکِ! تو

پَسِ آسمان

را هم

می کاود

پس

منجمد کن

بی حوصلگی را

لای دستای سردت

و

رویاهای فردایت را

حالا

نقش و نَفَس

بزن

* ۳۰ فروردین ۸۶ / نیشابور / ساعت ۲۰:۴۵