تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب خرداد 1386

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

 

اگر می خواهی زیر یوغ هیچ استکباری نباشی؛ فقط بخوان، بخوان و بخوان (دکتر علی شریعتی)

آسمان

برای ((داداشی))ام

رد پایت را

از آسمان

پِی گرفتم؛

در زمین

یافتمت؛

حیف

برگشته بودی

آسمان

کویر

به بهانه ۲۹ خرداد، شهادت هرگز بزرگ؛ دکتر علی شریعتی

علیع

دردهایش را

در دل چاه

می گفت

و علی

برای بغض هایش

در پِیِ

چاله ای بود

به نام

کویر

مَرد

داستانک

فارغ التحصیل شد، محصول دانشگاه شده بود یک کمد جزوه و کتاب، چند تا آلبوم

عکس و خاطره، چند تا CD موسیقی، بغض های ترکیده و فروخورده، ...، یاد حرف

چهار سال قبل باباش موقع ثبت نام افتاد که گفته بود ((پسرها می رن سربازی تا

مرد بشن، تو هم برو دانشگاه تا ...))، اما ((ساره)) تو این چهار سال مردی

                                                                                   ندیده بود؟!



 

گاهی وقتا، چشمها شنواترند!

سکته سکوت

داستانک

برای ((کویر)) محسن مرادزاده

سکوت، سکته کرد؛ فریاد، ناقص الخلقه متولد شد؟!

دربند

داستانک

((پا))هام همیشه در بنده؛ آخه همیشه کفش بنددار می پوشم؟!



 

دیوار با پنجره نفس می کشه!

شمعدانی ها

سیراب تر از

شمعدانی ها

می شوم

وقتی

کنار پنجره می آیی

برای آب پاشی گلدان ...

پیشنهاد

داستانک

پرسیدم ((چه طور دختریه؟))، رُژ لبش رو مَزمزه کرد و گفت ((دختر خوبیه، کُلی

 پیشنهاد داره))، با خودم گفتم ((کاش به عَدَم پیشنهادها فکر کنین و بدونین

 که تعدد پیشنهاد ـ شاید ـ تنزل و ابتذال شخصیت بیاره))؟!؟!؟!؟!



 

دریا از همه موجی تره!

زایشِ زایل

نه عقلی دارم

نه دلی؛

عقل

در پایانِ زایل

است و

دل

در اَوانِ زایش؟!

نزدیک تنهایی خدا

برای ((داداشی ام)) که رفت ...

رفتم / رفتی / ماند؛ / خاطره ها ...

امید، شادی، دلتنگی، هما، طرقبه، ... شده اند رنگین کمانِ اشک در آخرین

کیلومتر این جاده بُغضو که دل های خیس مان را چون نئوپان تنیده در هم

تا جدایی، نگیرد شب های شبدری مان را از درکِ شبنمِ فروغ.

رسم غریبی ست؛ غزل، شاعرش را فراموش می کند و باد، سرزمینش را،

اما ما فراموش مان نمی شویم و ایمان داریم که دانه های دل مان از

انار سهراب هم پیداتر است ...

آری داداشی، رفتم، رفتی؛ تنها شدم، نزدیک تنهایی خدا...



 

اشکها / به جرم بوسیدن گونه ها / پاک می شوند؟!(رجبعلی محبی)

اشکِ sms

داستانک

smsاَش رو خوند، قطره اشکی از لای سُرمه پلکهاش چکید روی

صفحه موبایلش، ...، از تاکسی پیاده شدم، ...، هنوز تو این فکرم

که آیا ((اشک سرمه ای)) دختر send شد برای ...



 

قدم زدن زیر چترِ بارون!

خیالِ خالی

خالی

نمی شوم

از خیالت

مگر

پُر شود

زیرسیگاری ام؟!

قرار همیشگی

برای داداشیم

خیلی وقته

ندیدمت

بیا

سَرِ قرار همیشگی؛

زیر بارون؟!

بازی

با من

بازی((دل))ی کن

نه بازی((گوش))ی؟!

جمجمه

به بهانه تولد سه دوست؛ هومن، مولا و محمد

صد سال بعد؛

بولدوزر

گودبرداری می کند

بازیگوش کودکی

گِرد استخوانی می یابد

فوتبال بازی می کند

تو و دربان بهشت / جهنم

تماشایش می کنید

داد می زنی؛

آی

آن جمجمه افکار من است

کودک اما

شوت می زند؛

گُل!

و تو

در دروازه

متولد می شوی؟!



 

جوانان _فعلا _ پتانسیل ازدواج موقت را ندارند؛ این كار تركشهای ماندگاری دارد.

روسپیگری دولتی

داستانک

تیتر روزنامه رو* به دوستش نشون داد و گفت ((دَمِش گرم، عجب وزیر کشوری

داریم؛ تا دیروز بابام نمی ذاشت حتی رُژ لب بزنم اما حالا با هر پسری که دلم

بخواد می خوابم)) ...، ایستگاه بعدی باید پیاده می شدم، برگشتم و گفتم

((اما این کار دولت یعنی روسپیگری دولتی))، دختر زُل زد تو صورتم و گفت

((شمای فضول برو همون ...تُ بزن؟!))

* ازدواج موقت ـ بدون اذن پدر برای دختر ـ باید جسورانه در کشور ترویج شود (وزیر کشور، ۱۲/۳/۸۶)



 

   کاغذ دیواری، کادوی سکوته!  

  *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* سَرِ کاری نیست، نام این شعر، سکوت است؟!



 

خدا یعنی به خود آ!

شبها

خورشید

به کارم

نمی آید؛

آخه

 شبها

به دنبالت

می گردم؟!

کولی

هر جا

می روم

هستی؛

تو

خدایی

یا کولی؟!



 

برای كه می تابی آفتاب؛ رفت؟!

تجاوز

داستانک

واسه عروسی برادرش مرخصی گرفت از زندان، خشکش زد؛

زن داداشِ پزشکش همون دختری بود که پنج سال

پیش بِهِش تجاوز کرده بود؟!

تفرقه

تفرقه

افتاد

میان انگشتانم؛

مُشتم

وا شد؟!

ساحل دَمَق*

برای سمانه

آبی آسمون

تیره ست

وقتی دمقی

ساحل خسته س

وقتی

از دریا نمی گی

خدا هم تنهاس

وقتی تنهایی ...

* امیدوارم املاش درست باشه؟



 

 

قطره های تنهایی ( مجموعه کاریکلماتور ) / رجبعلی محبی

کاریکلماتور

به تازگی مجموعه کاریکلماتورهایم را ـ حدود ۸۰۰ کاریکلماتور ـ در کتابی با

 

عنوان قطره های تنهایی منتشر کرده ام که می خوانید:

 

هر چه نفوذناپذیری قلبها بیشتر می‌شه، صاحبانش سیل‌گیرتر می‌شن!

بعضی‌ها حوضه فكرخیز ذهنشون پستی و بلندی زیادی داره، اما خروجی نداره!

رسوب دل محصول فرسایش عقله!

پائیز، آغاز بی‌حجابی طبیعته!

بعضی‌ها، برج مراقبت قلبشون هرگز به كسی اجازه فرود نمی‌ده!

بعضی‌ها اخلاقشون تفلونه!

چون چشماش دوربین بود، گذاشتنش دیده‌بان!

سكوت، صدای چشمهاست!

چشمها، ویترین روح‌ان!

از بس آدم افتاده‌ای بود، همیشه لگدمال می‌شد!

تبر با دیدن بیابون اشتهاش كور شد!

دریا تنها مادریه كه از بچه‌هاش شیر می‌خوره!

بعضی‌ها چشمهای رنگی دارن، اما همیشه سیاه می‌بینن!

بیابون، مجلس ختم بارونه!

بارون، عمومی‌ترین حمام دنیاست!

بعضی‌ها، خیلی جرقه می‌زنن، اما هرگز شعله نمی‌شن!

ساقه هرگز نمی‌تونه ادعای استقلال از ریشه كنه!

همراه (تلفن)، شخصیت نمی‌آورد، همراه شخصیت خود باشیم!

شمع موقع سوختن از خجالت آب می‌شه!

ما تولد خودمون رو با قتل شمعها جشن می‌گیریم!

شب، تابوت خورشیده!

تراسبندی دل زمان تمركز عقل رو افزایش می‌ده!

خشكسالی دل، محصول عقل رو تباه می‌كنه!

عقل و دل در مهاجرت‌پذیری، عكسِ هم‌اَند!

بهتره گاهی اوقات دلمون رو آیش بذاریم!

عقل، بارونِ دله!

چون دلش رو قُرُق كرد، عقلش مهاجرت كرد!

معشوق حقیقی كسیه كه بتوان تو نگاهش غسل كرد!

برخی مادران بی‌سوادن، اما همه ساله نوبل محبت می‌گیرن!

اراده، سلاحیه كه بدون خشاب هم شلیك می‌كنه!

ای كاش همه قلبها تابع قانون All Rights Reserved بودن!

عشق رو درست بنویسیم، نه درشت!

یه لیوان اندیشه خیلی باارزش‌تر از یه بشكه نفته!

دل در گِل نمی‌مونه!

در اضطراب دستهای پُر، آرامش دستان خالی نیست / فروغ فرخزاد

 

گنج واقعی خودمونیم، خود را پیدا كنیم!

Literature

یه قلب كمرنگ خیلی قشنگتر از یه نگاه پُررنگه!

از بس پرسپولیسی بود همیشه پشت چراغ‌قرمز گیر می‌كرد!

كاه، از سبز موندن پشیمون شده!

دخترهایی كه غلیظ آرایش می‌كنن، نقاشی خدا رو خط‌خطی می‌كنن!

بعضی مواقع، آدم تو یه قطره نگاه غرق می‌شه!

بعضی‌ها، اگه موبایلو ازشون بگیری رو به قبله دراز می‌كشن!

راه آهن، بلندترین نردبان دنیاست!

بعضی‌ها، دلشون عینك می‌خواد نه چشمشون!

بعضی‌ها موهاشون ارثی سفید می‌شه، بعضی‌ها حرصی!

مرده، تو قبر زندگی می‌كنه!

نبودن، دلیل بودنه، رفته‌ها را دریابیم!

كویر تشنه بارون نیست، تشنه دیداره!

روز عاشورا، آب تشنه حسین(ع) بود!

قبرستون یه استادیوم چندصدهزارنفریه!

خیلی چیزها عمری واسه ما ؟ اند، وقتی بهشون می‌رسیم، می‌شن علامت !!

اونایی كه فقط تو بوفه احساسات خوش‌ان، بوف‌اندیش‌ان!

اونایی كه از آسانسور می‌ترسن، بلندپرواز نیستن!

خورشید، كیك تولدیه با 6 میلیارد تیكه!

قطره شدن، بهتر از مرداب موندنه!

خیلی شبها، دغدغه‌ها می‌خوابن، اما آدمها، نه!

رنگ عشقو باید از یه نابینا پرسید!

جَنگ واسه عاملانش، جُنگه!

ارتفاعِ عقل، محصولِ پمپاژِ دله!

اونایی كه به آسمون اعتماد ندارن با زمین غریبه‌اَن!

بعضی‌ها فقط یه استعداد دارن؛ چاق شدن!

به سن همه آدمها باید 9 ماه اضافه كنیم (البته بعضی‌ها 6 ماه)!

بعضی‌ها با نگاه پیش می‌كشن، با دل پس می‌زنن!

كسی كه نتونه گذشتشو رفو كنه، آینده پُروصل و پینه‌ای خواهد داشت!

زنده‌های امروزی چیزی جز تفاله یک زنده نیستند / فروغ فرخزاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بی آنکه ته کسی را جلبکنی

بارون، بزرگترین آب‌پاش دنیاس!

عاشقی، دل‌باختن نیست، دل‌ساختنه!

نماز، جواب سلام خداس!

ما معمولا در انتهای كوچه به خدا می‌رسیم!

همه ما شاگرد مدرسه نگاهمون هستیم!

بارون، چك سفیدیه واسه انسانها!

ما انسانها به جرم قتل ثانیه‌ها در زندان ندامت محبوسیم!

اشك، تنها چیزیه كه احتكارش ارزش داره!

بعضی‌ها حرفه‌ای فكر می‌كنن، آماتور تصمیم می‌گیرن و مبتدی عمل می‌كنن!

عزرائیل از آدمها تعهد می‌گیره كه دیگه نفس نكشن!

بهتره گاهی اوقات حق عاشقی رو از خودمون سلب كنیم!

آسمون كویر بی‌عرضه است!

اونایی كه با یه بُرد به خواب می‌رن با صدتا شكست هم بیدار نمی‌شن!

وقتی اسپند دود می‌كنیم بیابانی شدن رو جشن می‌گیریم!

فرسایش؛ وقتی كه آب خاك را می‌نوشد!

خوابگاه؛ هتل بی‌ستاره!

كسوف؛ قتلی كه زیباست!

هر كسی نون قلبشو می‌خوره!

پلك نزنیم، نگاهمون سانسور می‌شه!

بعضی‌ها در اعماق دل آدم فرو می‌رن، اما ریشه نمی‌زنن!

دزدی واسه خونه‌اش دزدگیر نصب كرد!

جوونی به فكره!

بعضی نگاهها، قلب آدمو شخم می‌زنه!

دخترهایی جالبن كه احساس رو در منطقشون حل كردن!

بارون مصنوعی، فرزند نامشروع اَبره!

هر چی سن ازدواج می‌ره بالا، وزن عشق می‌آد پائین!

قلم، ضَریحِ دستان است؛ کلمات، دَخیل بسته‌اَن!

قلب با همه وسعتش باز هم تنهاست!

خورشید پارتی ستاره‌ها رو در شب تحریم می‌كنه!

هر چی بالاتر بریم، آسمون آبی‌تره!

در محكمه وجدان، قاضی، متهم، وكیل مدافع و دادستان، خودمونیم!

برگ پائیزی هیچ تعهدی نسبت به ساقه نداره!

قطره بارون رو راه برگشتی نیست!

به همه دست می داد تا یكی بِهِش پا بده!

خسوف؛ وقتی كه شب كور می‌شود!

اذان باریدن چشم رو قلب می‌گه!

عشق، تورنمنت بدون فیناله!

جلو چشمان قلب رو همیشه خون گرفته!

بعضی ها چراغ راهنمای قلبشون همیشه قرمزه!

گلوله؛ قلمی با جوهر مرگ در قلمدان باروت‌اندیشان!

بعضی‌ها، قلبشون فقط یه پاركینگه!

بعضی‌ها تو فیلم زندگی خودشون فقط گریمور خوبی‌ان!

دانشگاه محل تعمیم عشقه نه تمرین عشق!

فریاد، بازتاب سكوت آینه است، خود را بشنویم!

آرشیو قلب بعضی‌ها خیلی وسیعه!

عشق فیلمیه كه تدوین نمی‌خواد!

دوست داشتن واسه قلب یه وظیفه است نه یك حق!

كشت دیم آرزو بی‌فایده است!

عزرائیل خیلی وقته رفته سراغ قلب بعضی‌ها، اما خودشون خبر ندارن!

عزرائیل قاتلیه كه مجوز داره!

عزرائیل تو هیچ دادگاهی محاكمه نمی‌شه!

عزرائیل در نمی‌زنه!

عقربه ها؛ تیری در قلب ثانیه‌ها!

بعضی ها عشقو نمی‌فهمن فقط حفظ می‌كنن!

عقل در همه تصمیمها حق وتو نداره!

اگه از قلبمون مایه بذاریم دیگه نگران بازگشت سرمایه نیستیم!

موفقیت بند ((پ)) نمی‌خواد، بند ((الف)) می‌طلبد؛ ایمان، اراده و اعتماد به نفس!

آینه، سریعترین و صادقترین عكاس دنیاس!

دنیائی شلوغتر از تنهائی وجود نداره!

بعضی‌ها تو عشق آب‌تنی می‌كنن نه شنا!

پلكها، كِركِره چِشمن!

شب، خورشید رو مصادره می‌كنه!

اونایی كه همش غصه دیروز رو می‌خورن نمی‌تونن قصه فرداشون رو بنویسن!

مرگ، درسیه كه پیش نیازش زندگیه!

واسه رسیدن به بام موفقیت باید از پله‌های اراده بالا بریم!

جایی كه عقل سكوت می‌كنه، دل فریاد می‌زنه!

قلب ما قبله‌نمای ماست!

كسی كه امید داره، لازم نیست چیز دیگه‌ای داشته باشه!

خدا پارتی‌ایه كه رِشوه هم می‌ده!

برگها وقتی می‌میرن، قشنگترن!

خیلی‌ها دستاشون خالیه اما دلشون، نه!

بعضی‌ها مثل سیگارن، باید آتیش بگیرن تا حال بِدَن!

دیده‌ها عبرت می‌گیرن اما قلب، هرگز!

عجیبه كه همه می‌خوان وارد قلب دیگران بشن در حالی كه كار قلب فقط پمپاژه (بیرون كردنه)!

عاشق هر كاری می‌تونه بكنه جز صبر!

هنگام قنوت، آسمون تو دستها مچاله می‌شه!

آسمون وقتی ابرها رو رنده می‌كنه اشكاش جاری می‌شه!

قلب همیشه از عقل سبقت می‌گیره، چون دائما در حال بوق‌زدنه!

بعضی‌ها چراغ عقلشون رو با كبریت احساس روشن می‌كنن!

عشق و هوس مخلوط می‌شن ولی محلول، نه!

اونایی كه ازدواج می‌كنن، پای آسانسورن!

بعضی ها با موبایل خودشون رو دار می‌زنن (موبایلو می‌ندازن دور گردنشون)!

بعضی‌ها، دلشون اقیانوسه، اما به عمق یك وجب!

عقل، دیوار دله!

سعی كنیم از عقلمون رو كاغذ دل پرینت بگیریم!

بعضی‌ها وضعشون توپه، اما همیشه تو اوتن!

واسه رسیدن به انتهای عشق باید قاف رو فتح كنیم!

بعضی ها فكرشون از تلفن دفتر ریاست جمهوری هم مشغولتره!

كاش آرایش سیرتمون مثل آرایش صورتمون پیدا بود!

انتقادپذیر باشیم تا انهدام‌پذیر نشیم!

سعی كنیم از شكستهامون واكسن بسازیم!

سعی كنیم با قلبمون نفس بكشیم!

بعضی‌ها، اصلا عاشق به دنیا می‌آن!

 

 

 

 

بعضی‌ها، خونه دلشون صدها پلاك داره!

 

الوند، ارتفاع خون ارونده!

خرمشهر

داستانک

به بهانه ۳ خرداد؛ برای همه خرمشهری هایی که کوچ کردند و هرگز بازنگشتند!؟

آخرین بعثی هم فرار کرد از ((الحماره))*، محمد** با دستای خونی اَش، خشاب

رو درآورد و آروم پلکهاش رو بست، یکی داد می زد ((خرمشهر آزاد شد))،

                                                                       محمد اما آزادتر ...

*نامی که عراقی ها بر خرمشهر گذاشته بودند

** شهید محمد جهان آرا؛ فرمانده بسیجیان خرمشهر