تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب مرداد 1386

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

 

... در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند ...

لطفا فشار دهید

داستانک

روی دَرِ مغازه ای نوشته بود: ((لطفا فشار دهید))؛ با خودم گفتم:

((تو متن جامعه، این یه جمله سیاسیه یا سکسی))؟!؟!



 

کاریکاتوری که باعث توقیف شرق در تابستون پارسال شد

شرق

به بهانه توقیف سه باره روزنامه شرق

بدون شرق

زندگی

رنگ غَرب و غریب

دارد؟!

بام

دلت

بام دیگران بود

نه سقف من؟!

لابیرنت

داستانک

گفتم: ((این راهی که می ری به تُرکستان هم نمی رسه.))، گفت:

((می خوام همه راه ها رو امتحان کنم تا به حقیقت زندگی برسم.))

چندی بعد که دیدمش گفت: ((راه ها از زندگی ام یه لابیرنت

ساخته اند))؟!

دود علاج

بِهِش خبر دادن که داداش کوچیکش یواشکی سیگار می کشه،

داشت منفجر می شد از عصبانیت؛ سیگاری روشن کرد بلکه

تو دودش راه علاجی پیدا کنه؟!



 

من این سقوط را دوست دارم*

فریادی نخواهم کرد

طنابی نمی خواهم

من این سقوط را دوست دارم

من

در چشمانت افتاده ام؛

نگاهت را عمیق کن

تا جاودان بمانم

* ۱۳۸۲



 

 

توقیف

به بهانه توقیف مجدد روزنامه شرق

خورشید

شبها

تا شرق

در توقیف است؟!

تحریریه شرق (عکس از وبلاگ خاطره وطن خواه / روزنامه نگار شرق)



 

داد، روزه اش رو با دود باز می کنه! (رجبعلی محبی)

تُنِ ماهی

تُونِ صدایت

انرژی زاس داداشی؛

مِثِ تُنِ ماهی؟!

افطار

داستانک

همین که اذان گفتن سیگارشُ روشن کرد، به طعنه گفتم ((با سیگار افطار

می کنی؟))، گفت ((نه، روزه سیگارم رو باز کردم؟!))



 

زلف بر باد مده / تا ندهی بر بادم / ناز بنیاد منه / تا نکنی بنیادم ... (حافظ)

خواب گیسو

برای داداشی ام که رفت و ...

تو

مگر خواب نداری

که تا صبح

در چشمانم

گیسوانت را شانه می کنی؟!



 

عشق / سیب بود؛ / گازش زدیم / تبعید شدیم به زمین؟! (رجبعلی محبی)

حرامزاده

داستانک

عشق، حرامزاده س؛ آخه قبل از ازدواج متولد می شه؟!

نیوتن

میوه های رسیده

سقوط می کنن؛

نمی خوام

به تو برسم

اما

دوس دارم

نیوتن باشم؟!



 

نان دهد / آنکه دندان دهد؛ ... دهد / آنکه لب دهد؟!

مینا

لبم

همیشه

روی لب های ((مینا))ست؛

((مینا))ی دندان را می گویم؟!



 

جلیقه چتر

بارون

آدمها رو

تیربارون می کنه؛

چتر

جلیقه ضدِ زندگیه؟!



 

... ببار ای بارون ببار / با دلم گریه کن / خون ببار ... (علی معلم)

ابر چشمانم

برای ((داداشی))ام که رفت ـ و نرفت؟! ـ

سالها گشتم

تا

ابر چشمان را بیابم

هیچ نیافتم؛

برمی گردی به خونه ات داداشی؟!



 

... / دنیا همان یك لحظه بود / ... (دكتر افشین یداللهی/ مدار صفر درجه)

وبلاگ*

به بهانه تولد وبلاگ یک دوست؛ شهرام

ها کردم

روی مانیتور

و

نوشتم با انگشت؛

وبلاگ

متولد شد؟!

*www.sorur.mihanblog.com