تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب مهر 1386

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

 

((نخ))‌های سیگار عاقبت ((طنابی)) خواهد شد بر گردن! (رجبعلی‌محبی)

تیر و بهمن

داستانک

سیگار‌فروش واسه جلوگیری از تظاهرات و خون‌ریزی، بسته‌های سیگار ((تیر)) و

((بهمن)) رو جدا از هم می‌ذاشت؟!



 

واژه‌ها بر دهانم زیپ/ZIP شده‌اند. /ZIP: فشرده (رجبعلی‌محبی)

سکوت

به بهانه شِکوه‌های اخیر دوستان که می‌گن: چند ماهِ خیلی ساکت، آروم و بی‌معرفت شدم!؟

چندی‌ست

تلمیذِ تنهایی شدم

و

سکوت را می‌آموزم

چقدر سخت است

این تلمذ؛

((می‌اُفتم)) آخرِ تِرم

و

((می‌شکند)) این سکوت؟!



 

درخت، سیگار برگ می کشه! (پرویز شاپور / از مجموعه کاریکلماتور قلبم را با قلبت میزان می کنم)

ترک سیگار

داستانک

بالاخره بعد از پنج بار شکست موفق شد سیگارش رو ترک کنه؛ آخه این بار تصمیم

گرفته بود که پس از مرگش اعضای بدنش رو اهداء کنن به نیازمندان پیوندی.



 

صد بار اگر توبه شکست باز آ / عکس از http://yousefheydari.blogfa.com/

گِل

به بهانه اتمام ماه صیام

دلم می خواد

گِل بشم

و

بگردم

دنبال دستان خدا

ماه من

به بهانه عید وارستگان؛ فطر

من

عید ندارم

آخه

گُم شده ماه من؟!



 

چشم های سمانه؛ گویی زیرنویس فارسی دارد این نگاه!

آسوده بخواب سمانه*

به بهانه ۱۵ مهر ۸۳، پاک ترین و مقدس ترین روز زندگی ام؛ اولین دیدار سمانه / روز تولد سهراب سپهری

سلام سمانه

شرم دارم از اینکه دوست خطابت کنم که این چهار حرفی مقدس، مِثله شده زیر

گیوتین بی اعتمادی سلاخکده هایی که قلبش می نامند.

وای از اینکه، آنسوی این پُل چهار ستونه، دختری باشد سَمین که دیگر مرتدش

می دانند پسرک این سوی پل را و حلق آویزش می کنند بر دیرک سین پل!

آخ سمانه!، نمی دانی که چه می کشم از خویش و چون می نوشم از کیش،

نیش!

سمانه!، بدان که این نامه های من و تو، که هردوی مان پاره شان کرده ایم، آثار

انگشت احساس است که پمپاژ قلب می شود در رگ های تردیدمان ...

آری سمانه!، می شود ندیده، شیفته شد و شنیده، عاشق نشد. می شود

کوچه های آشنایی را با ریسه های صفا چراغانی کرد و انتظار پاک شان را سرکوب

و دیگر حتی مهتاب شبی هم از آن کوچه گذر نکرد...

دیگر بس است سمانه!، بخواب، بگذار چشمانت خواب پائیز ببینند و خزان دهند

آسمانت را در کوچه های تنهایی مان.

بخواب سمانه!، بخواب... که کوله من سنگین از بیداری توست...

بخواب سمانه!، آسوده بخواب ...

* ۲/۵/۸۳



 

یا علی ...

شب قدر*

به بهانه ۱۹ رمضان؛ ضربت خوردن مولا علیع و شب قدر

علی گویان را شب، قدر است امشب

شب اُفتادگان را ماه، بَدر است امشب

ربناگویان، آسمان دستان، بیایند، بسایند

ولی جویان را علی، صدر است امشب

نفْسْ ستیزان، شهد نوشان، کجایند

بلاپویان را جنگ، بدر است امشب

نوردلان، زمین خستان، نخوابند

شفاجویان را امید، حیدر است امشب

رها دلان، منتظران، ببینند، بمانند

محراب را چشم، به دَر است امشب

* ۱۳۸۱



 

هر چه بُرج ها بالاتر می روند از آسمان دورتر می شویم؟! (رجبعلی محبی)

بُرج

داستانک

پولدارها، انتهای بُرج زندگی می کنن و بی پولها، تا انتهای برج؟!



 

هر کی از پول گذشت از پل گذشت (دیالوگی از سریال شب دهم / حسن فتحی)

چِک

داستانک

جوانی، یه چک صد میلیون تومنی پیدا کرد، راه افتاد سمت شعبه بانکی که روی

چک نوشته شده بود تا شماره تماسی از صاحب چک پیدا کنه. چند قدم مونده به

بانک، ماشینی با سرعت زیاد زد بهش و کشته شد. راننده عجول، صاحبِ چک بود

 که داشت می رفت بانک تا حسابش رو مسدود کنه ...



 

پائیز، آغاز بی حجابی طبیعتِ!

پائیز*

بالاخره رسید قافله پائیز از ایلراه تابستون و چه فربه شده اند مهر و آبان و ...

آی مخموران خزان، پائیز، ناقوس افتادگی ست؛ بیاین خزان کنیم اندیشه های

سالک زده را و سبک شویم چون درخت از یرقان ناامیدی ها.

بیاین لبریز کنیم بادیه جان را از باده مهر و خیس شیم زیر آگاهی آبان.

بیاین پامال کنیم برگ های ظلمت را و سُرمه کشیم کوچه های اندیشه را با

ریسه های عبور.

بیاین آفتاب گرمی باشیم در زمهریر نادانی.

بیاین ...

ساقی مهر پایکوبان آمد؛ دیگه بیداری شب عادت مون نیست، همدم سکوت

تنهایی ما تیک تیک ساعت مون نیست.

* ۱۳۸۳ (با کمی تخلیص و ویرایش)



 

این شعرک سیاسی است!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!

ماتیک

ماتیک

که می زنی

تیک پیدا می کند قلبم؟!