تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب آذر 1386

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

قاچِ قوچ

 

چه فربه شده گوسفند نفْسْ در مرتع گناه؟!

قاچِ قوچ

به بهانه تصادف عید قربان و شب یلدا

قربان و یلدا

به هم رسیدند؛

قوچ، قاچ شد؟!



آیه‌های دلم

 

بارون، آیه‌های آسمونِ!/رجبعلی محبی

آیه‌های دلم

به بهانه ۹ ذی‌حجه؛ روز عرفه

آیه‌های دلم را بخوان،

بی‌جبرئیل؟!

 

هروله

آهای

چه سعی می‌کنین

میان مروه و صفا؟

عشق این است:

هروله میان عقل و دل؟!



صفحه حوادث

 

تا کلاه ایمنی سَرَم نکنم صفحه حوادث روزنامه‌ها رو نمی‌خونم !/ پرویز شاپور

صفحه حوادث

چه می‌شود آدم‌ها را؟؛

عاقبتِ عشق

صفحه حوادث روزنامه‌هاس؟!



پشت کوه

 

طلوع؛ خروش خورشید!

پشت کوه

داستانک

((هوی عوضی، مگه کوری یا از پشت کوه اومدی))، ...، پیرمرد بی‌آنکه به پسر

جوون و بنز دوی‌اش نگاه کنه رفت، ...، خورشید هم کم کم داشت از ((پشت کوه))

می‌اومد بیرون!!



آرزوی سحر

 

دختر و پسر، مکمل هم‌اَند و گرنه جنس سومی باید خلق می‌شد / رجبعلی محبی

آرزوی سحر

داستانک

دخترها، آفریدگانِ شگفتی‌اَن؛ گاه چون سپیده و سحر، مظهر بیداری‌اَن و گاه چون

رویا و آرزو، اسطورهِ خواب؟!



حزب

 

اقرا باسم ربک الذی خلق ...

حزب

داستانک

جامعه هم نیاز به حزب دارد؛ مث قرآن؟!

قرآن

داستانک

کاش بتونیم روی طاقچه زندگی کنیم؛ کنار قرآن؟!



راننده‌تاکسی

 

لنگ و لوگ و خفته‌شکل و بی‌ادب سوی او می‌غیژ و او را می‌طلب/ مولانا

راننده‌تاکسی

داستانک

عقبِ تاکسی نشستم، دختر جوانی هم کنارم نشست، چند متر جلوتر پسر

جوانی هم، عقب سوار شد، دختر ـ بی‌منظور ـ کیپِ من شد و شانه به شانه‌ام

نشست. راننده میانسال از تو آینه لبخندی زد. دقیقه‌ای بعد، پسر پیاده شد، دختر

جوان کمی اَزَم فاصله گرفت، راننده، نیشخندی زد. دختر هم کمی جلوتر پیاده شد،

راننده پوزخندی زد. وقتی پیاده شدم، راننده، زهرخندی زد و رفت.



طناب

 

طنابی نمی‌خواهم/ فریادی نخواهم کرد/ من این سقوط را دوست دارم؛/ من در چشمانت افتاده‌ام/ نگاهت را عمیق کن/ تا جاودان بمان (رجبعلی‌محبی)

طناب

آهای

یکی

طناب بندازه

و

منُ

بِکشِ بالا



کاکاسیاه

 

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند ...

کاکاسیاه

داستانک

((کاکا))، بهترین فوتبالیست اروپا شد و ((سیاه))های آفریقایی، همیشه قهرمان

ماراتن بوده‌اند؛ حالا تو هِی بگو ((کاکاسیاه))؟!



 

با این‌که پسر ـ شاید ـ توداری هستم ـ و اتفاقی هم نیفتاده ـ، اما واسم دعا کنین

دوستان.

خدایا کمکم کن .../ عکس از www.hanjare.com



سنگ قبر

 

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد/ زنده یاد حسین پناهی

سنگ قبر

آنقدر

دلم

سنگی ست

که دیگر

نیازی

به سنگ قبر

ندارم



فاتحه

 

کعبه، کلبه خداس!/ رجبعلی محبی

فاتحه

داستانک

خیلی ادعای تدیّن داشت، اما به مکّه که رسید ـ کنار کعبه ـ برای خدا،

فاتحه خواند؟!



آشفتگی

 

از لذت تا ذلت و از نگاه تا گناه راهی نیست؟!/رجبعلی محبی

آشفتگی

داستانک

آشفتگی، ((مکار)) را ((اکرم)) می کند و ((شیدا)) را ((شیاد))؟!



بلوتوث

 

بهتره دیگه بگیم فسادِ همراه نه تلفنِ همراه؟! گویی از تکنولوژی موبایل فقط تکنیک آن را وارد کرده ایم نه لوژی و فرهنگ آن را؟!

بلوتوث*

داستانک

...، حالا دیگه با ایرانسل و بلوتوث، هر شب، شب جمعه س؛ کاندومی باید ساخت

برای بلوتوث؟!

* برای نوشتن این داستانکِ قبیح ـ شدیدا ـ عذرخواهی می کنم از دوستان.



تانک

 

ما تو خاک عراق نماز خوندیم، غصبی نبود، اینجا که خاک خودمونه / ابراهیم حاتمی‌کیا، آژانس شیشه‌ای

تانک

داستانک

تا دیروز ((تانک)) می‌زد و حالا ((بانک))؛ فقط اسلحه‌اش عوض شده و دشمن‌اش؟!



دوربینِ‌ اسلحه

 

جَنگ، واسه عاملانش، جُنگِ!

دوربینِاسلحه

داستانک

دوربین اسلحه، مستندِ جنگ می‌سازد؟!



((بی))‌((با))

 

و خدا از رگ گردن به این‌ها نزدیک‌تر است!؟!؟!

((بی))((با))

داستانک

اعتیاد، مولود ((بی))تفاوتی خانواده‌ها و ((با))تفاوتی جامعه است؟!