تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب بهمن 1387

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

کوچه

 

هر دوی‌مان ساکن کوچه علی‌چپ‌ایم!/ دردهای خاکستری

کوچه

هم من حرف زیاد دارم هم تو. قرارمان اما - فقط - تا تَهِ کوچه‌س. کاش کِش می‌آمد این کوچه!



خیر

 

خودکِشی کنیم نه خودکُشی! / دردهای خاکستری

خیر

حُکما خیری هست در ((خیر))ت دختر!؟



دوران

 

زندگی، دیکته خُداس!/ دردهای‌خاکستری

دوران

دورانش تمام شده؛ انشای من دیگر دیکته تو نیست!؟



سرمایه

 

یه لیوان اندیشه خیلی باارزش‌تر از یه بشکه نفته!/ دردهای‌خاکستری

سرمایه

سرمایه، ((مایه))ای‌ست در ((سر))؛ تفکر!



سنگ قبر

 

...

سنگ قبر

مُرده‌ای برای سنگ قبرش، تقاضای المثنی کرد!؟



حلیم

 

نذر، بذره! / دردهای‌خاکستری

حلیم

سال‌ها حلیم نذری می‌پخت؛ حلیم*نبود اما!

* بردبار



قرار

 

شیطان، فقط با چشمان بسته دیدار می‌کند!/ دردهای خاکستری

قرار

سر قرارش حاضر نشد؛ با شیطان!؟



خدا

 

آسمون، چشمان آبی خُداس!/ دردهای خاکستری

خدا

خدا از شر آدم ها پناه برده به آسمون!؟



پیامبر

 

...

پیامبر

پیامبری، پیامک می‌زد.



دوستان

 

از دوستان هیچ نمی‌ماند جز دوستان! / دردهای خاکستری

دوستان

اسم دوستانی را که ظرف 3 ماه اخیر هیچ تماسی با هم نداشتیم از موبایلم پاک کردم، آمار

باقیمانده فاجعه است، اما حقیقت!!؟



دیکته

 

زندگی، دیکته خُداس!/ دردهای خاکستری

دیکته

نمره دیکته‌اش کم می‌شد همیشه؛ دیکتاتور شد عاقبت!



قطار

 

قطار می‌رود / تو می‌روی / تمام ایستگاه می‌رود / و من چقدر ساده‌ام / که سال‌های سال / در انتظار تو / کنار این قطار رفته ایستاده‌ام / و  همچنان / به نرده‌های ایستگاه رفته / تکیه داده‌ام!؟ / قیصر ‌امین‌پور

قطار

قطار من یک مسافر دارد که آن‌هم خواب است!



دل

 

نوستالوژی پیاده رو؛ تاریخ، منهای تو! / دردهای خاکستری - عکس از  jalalifakhr.ir

دل

دل، فرمان دارد. فرمانده اما نه!



خون‌وضو

 

شهید چمران؛ میان رزمنده‌های لبنانی

خون‌وضو

هنوز هم می‌شه وضو کرد با خون شهدا؛ تیمم جایز نیست!

کوچ

کوچ کرده‌ام؛ به پایتخت فراموشی!