تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب اسفند 1387

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

بهاران

 

و اینک بهار ...

بهاران

بهاران است؛ فصل تقدیم ذوب به برف. خورشید به گندم. برگ به مرگ. ناز به یار. پرواز به بال.

بهاران است؛ شکوفه ها سلام می کنند. حَول حالَنا ...



بهار

 

به درخت گفتم خدا را به من نشان بده؛ درخت شکوفه کرد / از ؟

بهار1

بهار بیرون می آید از کُما؛ مرگ، پلک هایش را می گشاید.

بهار2

بهار، قرار دارد با لب های بی قرارات!



سرما

 

سردم است، سردم است ... / فروغ فرخزاد

سرما

سرما، پُشتِ ((سَرِ ما))ست!؟

تنهایی

تنهایی مث لباس پوشیده است مرا؛ مارک‌اش چه فرقی می‌کند؟!



گمشده

 

عشق، بیشتر گُم شدن است تا پیدا کردن!/ دردهای خاکستری

گمشده/ داستانک

در وجودم گم شده است؛ در کدام روزنامه چاپ کنم عکسش را؟



ظرفیت

 

 

ظرفیت / داستانک

تو ظرفیت داشتن من را نداشتی اما من ظرفیت نداشتن تو را دارم!؟



مفعول عشق

 

 

مفعول عشق

درست لباس بپوش؛ عشق، فاعل است نه مفعول!؟



حوا

 

عشق، سیب بود/ گازش زدیم؛/ تبعید شدیم به زمین!؟/ دردهای خاکستری

حوا

آدم، سر به حوا ست!!؟



وقتشه

 

...

وقتشه.



رویاها

 

خسته نشو اگه همه آدما از اینکه پا به پات بیان خسته شن / دکتر افشین یداللهی

رویاها

رویاهای خسته، واقعیت شدند!؟



بی‌خطر

 

نخ‌های سیگار عاقبت طنابی خواهند شد بر گردن!/ دردهای‌خاکستری

بی‌خطر

سیگار پُرخطرش را روشن کرد؛ با کبریت بی‌خطر!؟