تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب مهر 1387

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

گونه

 

عشق، دایناسور بود؛ منقرض شد!/ رجبعلی‌محبی

گونه

من از جنس گونه‌های تو اَم؟!

آدمآهنی

آدم آهنی عاشق شد؛ زنگ زد؟!



کاریکلماتور

 

سیب، پیامبر خدا بود برای نیوتن!/ رجبعلی‌محبی 

کاریکلماتور

سکوت، قطع نخاع مخاطِ!

تا حیات‌مان تمام نشده، پشت‌حیات را بسازیم!

برف، جنگ سرد نیست؛ پرچم سفید صلحِ!

عجب رابطه معکوسیه بین رنگ موها و رنگ روزگار!

عیار عشق، بعد از اتمام هوسِ!

یکی مُرد؛ مَرد شد!

شک، شوکِ!

سیب، منتظرِ دندونِ!

پنجره؛ پنج‌راه!

تصویر، کلمات است!



عشایر

 

عشایر

عکس‌هایی از عشایر خراسان شمالی (عکس‌ها از محمد قربانی / مسؤول دفتر مدیر کل و روابط عمومی):



حال

 

حال

داستانک

وقتی حالم را نمی‌پرسی یعنی حالت خوب است؛ حال من هم خوب می‌شود؟!



مادر

 

مادر

برای مادرم

مادرم ((پوکی)) استخوان دارد و ((پاکی)) قلب.



ته‌مانده

 

ته‌مانده

به بهانه 15 مهر 83؛ مقدس‌ترین روز زندگی‌ام

راست گفتی؛ من لایق ته‌مانده‌های دل تو نبودم. باید رفت؛ زیر شلاق باران.



 

عکس از سایت تخته خاکستری؛ www.jalalifakhr.ir

باران

باران؛ می‌نویسد یا پاک می‌کند؟!



 

برف، جنگ سرد نیست؛ پرچم سفید صلحِ!

برف

داستانک

سرتُ درآر از زیر برف؛ بهمنی بساز از آن؟!

پری

آن‌جا که بودم / پری‌شان / پریشانم کرده‌ بود؟!



 

((واژه‌ها)) فاصله‌س میان من و تو!/ رجبعلی محبی

دامن دامنه

داستانک

دامنه بلند لُغات‌ات از دامن کوتاه‌ات زیباتر است برایم؟!

رکاب

رکب نزن رقیب؛ رکاب بزن ؟!



 

...

عریان

با الهام از ساناز زارع‌ ‌ثانی

عریان شد آینه؛ / من اما / یوسف نبودم؟!

صندلی

داستانک

صندلی خسته شد از نشستن، خوابید؛ تخت شد؟!



 

دختر و پسر مکمل هم‌اند وگرنه جنس سومی باید خلق می‌شد/ رجبعلی‌محبی

محاسن

داستانک

سخنران، دستی بر ((محاسن))اش می‌کشید و از ((معایب)) اختلاط دختر و پسر در

دانشگاه‌ها می‌گفت؟!