تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب اسفند 1388

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

یه بشکه نفت

 

 

یک بشکه نفت

یک لیوان اندیشه، ارزشمندتر است از یک بشکه نفت.



سجاده

 


سجاده


دختر نمازش که تمام شد هی سجاده اش را جمع می کرد و پهن؛ چه می خواست از خدا

که روی گفتن نداشت؟



باران

 


باران

کاش باران کمی الکل داشت.


سمسار

 

 

سمسار

سهم سمسار شد دلم؛ در خانه تکانی!



زن

 

 

زن

خیلی جدی گفت ((تو نمی خوای زن بگیری و آدم بشی؟)) گفتم ((گذاشتم واسه

برنامه پنج ساله هشتم زندگیم.))



شوق منفی

 


شوق منفی

جلوی تاکسی نشسته بود. دختر عقبی به دوستش می گفت: شوقی که در جواب منفی هست

در مثبت نیست!!



بهاریه

 

 

بهاریه

بهاریه ام در همشهری جوان؛ 22/12/88:

همشهری جوان / شماره 254 / 22 اسفند 88



دو ساعت و چهار دقیقه

 


دو ساعت و چهار دقیقه

دو ساعت طول کشید تا زنش را پیچاند؛ واسه کشیدن چهار دقیقه ای یک نخ سیگار.


ده درصد

 

 

ده درصد

توی تاکسی بودم. خانم میانسال و خوش رنگ و لعابی که کنارم نشسته بود با موبایلش به

پسر جوونش می گفت: اینقدر ایراد نگیر و دست دست نکن پسر. من خودم یه زنم. بین بهترین

و بدترین دختر فقط ده درصد تفاوته...



سکته

 

 

سکته

این وبلاگ نیاز به یک سکته خفیف قلبی یا مغزی دارد!!



چهل سانتیمتر

 

 

چهل سانتیمتر

قلبم به چهل سانتیمتر بالاتر انتقال یافت!!



بینایی

 


بینایی

واسه رسیدن به بینایی باید بی نا شد!


خوشبختی

 


خوشبختی

خوشبختی یعنی به قدر توان تلاش کردن، به قدر تکلیف دوست داشتن و به قدر حق، لذت بردن.



بورس

 


بورس

دوستم - که دانشجوی دکتراست - پرسید ((به نظرت اول بورس بگیرم یا زن؟)) گفتم ((بورس مهمتر

است از بوس!!))



بودن و نبودن

 

 

بودن و نبودن

در نبودنت، شاعرترم تا بودنت.



حقیقت

 

 

حقیقت

حقیقت، متواضع نیست.



فرجام تکرر

 


فرجام تکرر

مطلب جدیدم در همشهری جوان؛ 15 اسفند 88:

شماره 253 / 15 اسفند 88


دیگ نذری

 

 

دیگ نذری

هم زدن دیگ نذری مثل دست و پا زدن است در چشمان تو.

پ.ن: عکسی از سمنوی نذری دیروز مادرم

سمنوی نذری مادرم



خواب

 

 

خواب

خواب، بیدار می کند لذات را!



بانوی بهار

 

 

بانوی بهار

بی حکمت نیست

که میان چهار فصل

بهار نام تو ست؛

بهره ها داری از وجود بانو!



لُپ هایت

 

 

لُپ هایت

بهار می شود؛

همین که

گل می اندازد

لپ هایت!



تبعید

 

 

تبعید

تبعید شده است به زمین؛ باران.



فحشاء

 

 

فحشاء

فحشاء، مزایده ای است برای مناقصه!



حسرت

 

 

حسرت

حسرتش به دلم مونده؛ اذان گفتن در غروب راه پله های خوابگاه.



آب نطلبیده

 

 

آب نطلبیده

آب نطلبیده، فرزندی است به نام مُراد!!



وِچه ویل ها

 

 

وِچه ویل ها

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ 8 اسفند 88:

شماره 252؛ شنبه / 8 اسفند 88



زن

 


زن

زن؛ یک دستش راز، یک دستش شیپور.


حراج

 


حراج

پریشان کن، نه حراج؛ موهایت را می گویم.


هم سر

 

 

هم سر

بیشتر هم دل باش تا هم سر.



حقیقت

 


حقیقت

حقیقت، نابود می کند خاطره را.


  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2