تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب شهریور 1388

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

دماغ

 

 

دماغ

وقتی دماغش را عمل کرد میدان دیدش کم‌تر شد آخه فقط تا نوک دماغش رو می‌دید!



نیکوکار

 

 

نیکوکار

نیکوکاری شرط گذاشت برای مصاحبه تلویزیونی‌اش؛ شطرنجی کردن چهره‌اش!



گِل

 

 

گِل / به بهانه عید وارستگان؛ فطر

دلم می‌خواد گِل بشم و / بگردم دنبال دستان خدا.



در

 

 

در

در بسته شد؛ جا ماندم.



دماغ

 

 

دماغ

پینوکیو دماغش را عمل کرد!



فریب

 

 

فریب

فریبا، فریب دوست‌پسرش را خورد!



فلسطین

 

 

فلسطین / به بهانه روز قدس

زنگ زد فلسطین؛ هنوز اشغال بود.



حلقه

 

 

حلقه

دختر در حالی‌که دود قلیون‌ رو حلقه می‌کرد، حلقه را در دستش کرد!!



سیگار

 

 

سیگار

سیگار تمام شد؛ پس چرا تو تمام نمی‌شوی!



پنجره

 

 

پنجره

حنجره دیوار؛ پنجره!



جوش

 

 

جوش

مادر به پسر جوانش - که اعصاب نداشت - گفت: آن وقت‌ها که تو ((جیش)) می‌کردی

من ((جوش)) نمی‌آوردم!



کمرباریک

 

 

کمرباریک

کمرباریک بود؛ همسرش نه، استکان چایی که آورد!



افطار

 

 

افطار

دَمِ افطار - یکی توی کوچه - داد می‌زد ((نون خشکیه))!



آدم‌فروش

 

 

آدم‌فروش

آدم‌فروش بود؛ آن‌هم نسیه!



مغشوش

 

 

مغشوش

مغشوش بود ذهنش اما اغتشاش‌گر نبود.



توان

 

 

توان

اگر عشق را توان حرف زدن بود؛ از عقل می‌گفت.



فاتحه

 

 

فاتحه

فاتحه می‌خواند؛ هر وقت صفحه ترحیم روزنامه‌ها را می‌خواند.



تقریر

 

 

تقریر / به بهانه شب‌های عزیز قدر

تقریر کن تقدیرت را قدار.



فال

 

 

فال

پرنده نوک می‌زد و فال می‌گرفت در حالی‌که خود در قفس بود!



لیاقت

 

 

لیاقت

بعضی آدم‌ها حتی لیاقت فراموش شدن هم ندارند.



آشفتگی

 

 

آشفتگی

آشفتگی، ((اکرم)) را ((مکار)) می‌کند و ((شیاد)) را ((شیدا))!



مردم

 

 

مردم

راه بده مردم را به مردمک چشمانت.



بلوغ

 

 

بلوغ

بلوغ، بلاغت می‌خواهد.



شهد

 

 

شهد

گُل، شهدش را نثار زنبور کرد و شهید شد.



شهر

 

 

شهر

شهرها دارن حجیم می‌شن نه وسیع!



فاصله

 

 

فاصله

فاصله، مطلوبیت می‌آورد.



ته

 

 

ته

ته دلت بگرد نه ته فنجان!



راست

 

 

راست

دست راستم نَشین؛ دور می شی از قلبم!



عشق

 

 

عشق

عشق یه بازی بُرد / بُرده!



مسافر

 

 

مسافر

چون مسافر بود شکسته عاشق شد!



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2