تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب تیر 1389

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

خیال تخت

 

 

خیال تخت

خیالم تخت شد؛ حالا بخواب.



پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟

 

 

پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟

به سوره رحمن که رسیدم کُپ کردم؛ با گفت و سوال پینگ پُنگی! خدا.

سوره رحمن



وبگردی

 



وبگردی

وبگردی؛ ولگردی!


بدحجابی

 

 

بدحجابی

کلی بحث کردم درباره بدحجابی با خانمی که مسوول بوتیک بود. آخرش هم با جدیت گفت ((اینا همه واسه ارضاء نشدنه))[!؟]



درد دارد

 



درد دارد

مهربان بود. خوب هم فرو کرد، اما مایع اش درد داشت. گفته بود درد دارد، شُل کن!


پوشک

 



پوشک

تا دیروز کاندوم می خرید حالا پوشک.


عشق پاک

 



عشق پاک

داستان کوتاهم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه 26 تیر 89:

همشهری جوان؛ شنبه 26 تیر 89


درگذشت

 



درگذشت

در گذشته درگذشت!


خیلی دور، خیلی نزدیک

 



خیلی دور، خیلی نزدیک

خیلی دور، خیلی نزدیک؛ رابطه لذت و گناه.


نه

 



نه

این نه را به نصف دینمان گفتی!


غُسل

 



غُسل

جوونی که کنارم نشسته بود توی تاکسی داشت از گناه بودن و مضرات [...] به دوستش می گفت. اونم خیلی جدی جواب داد ((فوقش غسل می کنم دیگه)).


راستشو بگو کجا رفته بودی

 



راستشو بگو کجا رفته بودی

((دیشب اومدم نبودی راستشو بگو کجا رفته بودی ...))؛ این ترانه قدیمی عباس قادری عجیب نوستالوژی داره واسم. اونم تو یه تاکسی کولردار تو اوج گرما.



زجر کشیدن

 



زجر کشیدن

وقتی نباشی زجر می کشم، وقتی هم که باشی از نفهمیدنت زجر می کشم.


خلبان ها

 


خلبان ها

خیلی دلم می خواد بدونم خلبان ها لحظه پرواز چه دعایی می خونن زیر لب.


حوای آلوده

 


حوای آلوده

آدمهای صنعتی آلوده می کنند حوا را!


میانه

 

 

میانه

میانه سکوت و فریاد است؛ بُغض.



آیکن

 



آیکن

خراب آیکن undo هستم!



حلق

 


حلق

انگشت تو حلقش کرد و بالا آورد؛ خاطراتش را.


هر که دندان دهد

 


هر که دندان دهد

هر که دندان دهد، نان دهد؛ این را پیرمرد سرایداری می گفت که داشت دندون مصنوعی هاش رو تمییز می کرد.



گاهی پاک کن

 


گاهی پاک کن

گاهی پاک کن؛ فیلم های مبتذل داخل گوشی ات را.


کشف

 



کشف

این روزها مهم ترین کشف، حجاب است!


اولترافولد

 


اولدترافولد

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه 12 تیر:

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه 12 تیر


گرد و خاک

 



گرد و خاک

دختری که توی تاکسی کنارم نشسته بود به دوستش می گفت: ((قبل از خواب که آرایشم رو پاک می کنم انگار گرد و خاک صورتم رو پاک می کنم)).


یه دختر و یه پسر

 



یه دختر و یه پسر

اگه خدا یه پسر و یه دختر بده بهم اسمشون حتما سلمان و ضُحا است.


همه آرامش

 



همه آرامش

همه آرامش است؛ لم دادن به تو و روزنامه خواندن.


همه پول

 



همه پول

دختری که کنارم نشسته بود داشت آروم با موبایلش صحبت می کرد. می گفت: ((ترجیح می دم همه پولت رو نثارم کنی نه همه عشقت رو)).


بغض خنده

 


بغض خنده

هر وقت می خوام از ته دل بغض کنم یا بخندم، آژانس شیشه ای رو می بینم؛
مخلصم آقای حاتمی کیا.



سه روز

 


سه روز

پسری که عقب تاکسی نشسته بود به دوستش می گفت: ((هه، تو سه روز نمی تونی موبایلت رو خاموش کنی، حالا می خوای بری اعتکاف)).


دَرد، دُرد، دردانه

 



دَرد، دُرد، دردانه / به بهانه روز پدر

گوشی را درمی
آورم و می گویم: ((فشار خونت بالاست ها پدر)). پیشانی اش را چروک می اندازد و می گوید: ((دعا کن فشار قبرم پایین باشد پسر)). زیرچشمی نگاه می کنم به عکس کنار پدر؛ کلی غمین و دردمند است؛ عکس رادیولوژی اش را می گویم!

مرد یعنی دَرد. دَردی که اگر سردت نکند یا ((دُرد))ت می کند یا دُردانه. دردهایی از جنس خورشید؛ همیشه تَب دار! پدر، نگاهش همیشه به آسمان است؛ آسمانی که چشمان آبی خُداست! پدر، کوه دَرد است و چشمه آرامش.

چشمان پدر همیشه وضو دارد!؛ چه بُغضش باشد چه شوق. پدر، تراکم درد است و پمپاژ زندگی در سبزینگی وجود. پدر. ((قاف)) عشق است.

گاهی که مستاصل می شوم، سر بر شانه پدر می گذارم. پدر هم پیشانی ام را می بوسد و می گوید: ((مُحکم باش پسرم، محکم)).




ایمان امن

 



ایمان امن

مطلبم در شماره جدید همشهری جوان؛ شنبه 5 تیر 89:

همشهری جوان؛ شنبه 5 تیر 89


  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2