تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب شعر

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

شهوت انتظار

 



شهوت انتظار / برای آخرین انتظار

باز جمعه
ای و غروبی دیگر

و تو که نیامدی باز

و من فنای این راز

باور کن، باور کن

می پوسد ریشه امیدم

در غروب خلسه زای خاکدانه ها

نیامدی و من

باختم

در شهوت انتظارم

غروب آدینه را

نیامدی و من

باز هم

مخمور تکرار جمعه شدم

بیا، بیا و بشکن

این جام تکرر را

ورنه خواهم فروخت ایمانم را

در وحشت کفرآلود حرمان

بیا و نخواهمم دائم المخمور

که دیگر

ریشه ای نمانده

در گیشه نگاهم

بیا و سبز کن غروب را

ورنه او هم کافر می شود

چون من بی ریشه




تُف

 

 

تُف

تلخی را تُف باید کرد / مگر چشمانت باشد.



کافه

 

 

کافه

کافه / کافی بود / ما را.



مَرده و قولش

 


مَرده و قولش

غروب جمعه ها دلگیره / چون مُنجی نیومده؛ / چه بدقوله / مَرده و قولش.


بانوی بهار

 

 

بانوی بهار

بی حکمت نیست

که میان چهار فصل

بهار نام تو ست؛

بهره ها داری از وجود بانو!



لُپ هایت

 

 

لُپ هایت

بهار می شود؛

همین که

گل می اندازد

لپ هایت!



باد

 


باد

این روزها این شعر ((مسعود کرمی)) مدام الاکلنگ بازی می کند در وجودم:

((کاش باد بیاید / ببرد روسری ات را / و مرا))



قایم

 

 

قایم

من چشم گذاشتم / تو قایم شدی / دیگر پیدایت نکردم.



بی‌فصلی

 

 

بی‌فصلی / به بهانه رونمایی پاییز

پائیز؛ فصل برگ و باران، فصل تجسم تو، فصل بی‌فصلی، فصل وصل.



گِل

 

 

گِل / به بهانه عید وارستگان؛ فطر

دلم می‌خواد گِل بشم و / بگردم دنبال دستان خدا.



در

 

 

در

در بسته شد؛ جا ماندم.



 

عکس از سایت تخته خاکستری؛ www.jalalifakhr.ir

باران

باران؛ می‌نویسد یا پاک می‌کند؟!



 

خِش خِش برگ ها، خشخاش روحه!/ رجبعلی محبی

عاشقانه هجران

به بهانه رونمایی پائیز

پائیز

آغاز عاشقانه هجران؛

برگ، کوچه، شاخه

انتظار کوچه

بالاخره انتظار کوچه سر رسید؛ برگ فرش پائیز و قدم های من و تو.



 

آسمون که ابری می‌شه آفتابگردان‌ها سرگردان می شن!/ رجبعلی‌محبی

سرگردان۱

من

پی تو

سرگردانم

نه بی تو؟!

سرگردان۲

((سر)) بر ((گردنِ)) تو؛

سرگردانم؟!



 

تو مردُمکِ پنجره‌ای! / رجبعلی‌محبی

پنجره

پنجره اتاقم را

برای تو ساخته‌ام

نه نور؟!



 

در کلیات زندگی ام نیستی؛ در جزئیاتی!/ رجبعلی محبی

وجود

در وجود منی

اما

وجود من نیستی؟!



 

برگی زیر چرخ ویلچری قطع نخاع شد!/ رجبعلی محبی

وبلاگ*

به بهانه آغاز چهارمین سال وبلاگم

ها کردم

رو مانیتور

و نوشتن با انگشت؛

شد وبلاگ

* ۵ سالی می شه وبلاگ می نویسم؛ ۲ سال در www.mahsool.persianblog.com و حالا ۳ سال در

www.mahsool.mihanblog.com



 

محل کارم

اختراع

من را

اختراع کرد؛

چشم‌هایت؟!



 

ابر، عَمامه خداس!/ رجبعلی‌محبی

دور

روزها که بلند می‌شود

دیرتر می‌گویند اذان را؛

خدا دورتر می‌شود گویی؟!



 

مترسكی عاشق دختر كشاورز شد!؟/ رجبعلی‌محبی

پرستار

داستانك

پرستاری خدا را نمی‌پرستید؟!

دو شعر از پریسا عدالت‌جو

درخت

از درخت افتادم

در دستان تو بودم وقتی رسیدم؛

شاید حرارت دستانت سَر خَم كرده بود

نمی‌دانم ...

مترسك

از مترسكِ كنارت مترس!؛

تنها كلاغ‌های زشت را دَك می‌كنم

تا گندم‌زار گیسوانت

بكر و زرین

چشم آفتاب را

پریشان كند!

های خوشه‌چین:

گوارای وجود!!



 

روشنفکر شاید خدا را تار ببیند اما تاریک، نه! / رجبعلی‌محبی

روشنفکر(۱)

داستانک

دین، افیون توده‌ها نیست. روشنفکری، نه تزخرُفِ دین

که ـ تاکید می‌کنم ـ تایید دین است.

روشنفکر(۲)

سیگاری روشن کرد. فکرش روشن شد؛ ـ فکر می‌کرد ـ روشنفکر شده است؟!

کاریکلماتور

چاپ کاریکلماتورهایم در روزنامه خراسان؛

پنج‌شنبه ۳۰-۳-۸۷ / ضمیمه جیم / صفحه ۱۴ / ستون سمت چپ (تصویر زیر)



 

Inch Inch ِ آسمون خونه خداس! / رجبعلی محبی

خیس و خَس

داستانک / دریافتی آزاد از خدا

خوابم نمی برد؛ شب، بیشتر تفکرلوژی!ست برایم تا نوستالوژی*. داشتم اضلاعی

می ساختم برای خدا؛ مثلث، مربع، ... که ((دایره)) ماه، اپوزیسیون**اَم شد و

گفت: من ((دَفِ)) خدایم. ((بیضی)) های قطرات باران، موسیقی این دف شدند و

جاده شان، اضلاعی از آسمان تا زمین؛ خیس شدم و خس.

*نگاه غمگناه به خاطرات شیرین گذشته.

**مخالف (در سیاست).



دور دور

 

زمین ناگهان از خواب پرید / مردمان در خواب شدند / دیگر اَرگ نیست / بَم نیست؛ / مرگ است / غم است / رجبعلی محبی

دورِ دور!

برای پ.ع

((دور))ت می گردم

از راه دور!

زلزله

داستانک

زلزله ای سخت، مردم را گوشمالی داد و زمین را مشتُ مال؟!



 

بارون، شیشه پنجره رو خط خطی می کنه!/ رجبعلی محبی

روی زیراَبرو

داستانک

دختر، دستاشُ گذاشت زیر چونه هاش و گفت: چقدر دوسَم داری؟ پسر، انگشتشُ

روی زیراَبروهاش! کشید و گفت: قَدِ نماز صبح هات که قضا شده؟!

تنهایی

به گزارش اداره هواشناسی

تا اطلاع ثانوی

تنهایی

پُرباران ترین فصل سال است!

بارون

بارون

خودش را خیس کرد؟!



تکرار

 

آفتاب، زیر بارون، عرق می کنه!/ رجبعلی محبی

تکرار

برای ...

بارون

تکرار قطرات است؛

دلم

تنگ شده

واسه خیس شدن زیر تکرار تو



خدا

 

...

این اولین مطلبیه که دارم از بجنورد می نویسم. زندگی سخته، من اما سخت ترم.

شغل دولتی ام حُکم می کند مطالبم تغییر کند؛ با حقیقت چه کنم؟

٪

داستانک

دوست بودند؛ هر دو اهل حال و درس نخون. بعد از کنکور، یکی، دانشگاه دولتی

قبول شد و دیگری، آزاد؛ پدر اولی جانباز ۷۰٪ بود و پدر دومی، سهامدار ۷۰٪

کارخانه!

خدا(۱)

خدا

تو را آفرید؛

تو

چه را

آفریدی؟

خدا(۲)

عشق

حلقه ایست

در

دست چپ خدا!



درد دیدنی

 

كوچ عشایر كُرد شمال خراسان

عشایر؛ مشاعر طبیعت

دیروز، اولین روز كاری‌ام بود در اداره كل امور عشایر خراسان شمالی (بجنورد)؛

بالاخره استخدام شدم؛ بعد از ۹ ماه آزمون و مصاحبه و گزینش و ... .

و آغاز شد هجرت ـ شایدم كوچ ـ؛ از گرگان به بجنورد. نو شده زندگی‌ام و غریب.

تنهایی‌ام، رنگی دگر دارد؛  نزدیك تنهایی دخترك عشایر برای التماس به باران.

حَرَم

به بهانه دیدار امام رضاع

دیدی

دستم بِهِت رسید حرم؛

حرامت نكردم؟!

درد دیدنی

به بهانه عدم دیدار سمانه

عجب دردی‌ست؛

من

تو را می‌بینم

و تو

نمی‌بینی‌ام؛

از این درد، دیدنی‌تر؟!

ترمینال مشهد

داستانك

ساعت ۸:۴۵ صبح بود. تو ترمینال مشهد نشسته بودم. كنارم، دختری سرش را

گذاشته بود روی شونه‌های پسری كه هر دو ـ مثل من ـ مسافر گرگان بودند. دختر

خوابش برده بود. سوار شدم. اتوبوس راه افتاد. پسر دید اما واكنشی نشان نداد؛

جا ماندند؟!



سیب سُرخ

 

عشق/ سیب بود/ گازش زدیم؛/ تبعید شدیم به زمین/ رجبعلی‌محبی

سیب سُرخ

سیب سرخِ آب‌دار؛

تمامِ وجودش

((لَب)) است؟!

لیست سیاه

عجب

لیست سیاهی دارد؛

صفحه دوم شناسنامه یك روسپی؟!



تولد تنبیه

 

تولد پارسالم؛ همراه با پدر و مادرم و پارسا (برادرزاده‌ام) / ۲۷ شمع كم داشتیم!

تولد تنبیه

به بهانه ۱۰ اسفند؛ تولدم

بس كه به شكم مادرم لگد زدم، همین‌كه متولد شدم دكتر، ضربه‌ای به باسن‌اَم زد

و تنبیه‌اَم كرد؛ ۳۱ سال است كه لگد می‌زنم؟!

۱۰ اسفند

هنوز

دردهای ۱۰ اسفند مادرم

با من است؟!

تولد پارسالم؛ همراه با خواهرم، همسرش، خواهرزاده‌هایم (فاطمه و مهران) و پارسا



دی

 

تولدت مبارک داداشیِ گُلم

واسه دوستان آتیش روشن کردم که تو این برف و سرما و یخما! نَچاین؟!

دی

به بهانه تولد سمانه؛ ۱۸ دی

تو که

همیشه ((مَحرم)) بوده ای

حال ((مُحرمی))!

***

حال

خوب می درکم

که چرا

دی

سردترین ماه سال است؟!

***

سعی کن

((وجود))ت

مبارک باشد سمانه

نه ـ صرفا ـ تولدت؟!

***

روز تولدت

روزهای ((برفی))ست سمانه؛

مِثِ ((باطن))ات

آب ـ شَوی ـ نَشَوی؟!



  • تعداد کل صفحات:9 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...