دردهای خاکستری

استخوان‌ها می‌سوزند؛ دردها، خاکستر می‌شوند

 

بانوی بهار

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

 

بانوی بهار

بی حکمت نیست

که میان چهار فصل

بهار نام تو ست؛

بهره ها داری از وجود بانو!



لُپ هایت

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

 

لُپ هایت

بهار می شود؛

همین که

گل می اندازد

لپ هایت!



باد

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری


باد

این روزها این شعر ((مسعود کرمی)) مدام الاکلنگ بازی می کند در وجودم:

((کاش باد بیاید / ببرد روسری ات را / و مرا))



قایم

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

 

قایم

من چشم گذاشتم / تو قایم شدی / دیگر پیدایت نکردم.



بی‌فصلی

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

 

بی‌فصلی / به بهانه رونمایی پاییز

پائیز؛ فصل برگ و باران، فصل تجسم تو، فصل بی‌فصلی، فصل وصل.



گِل

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

 

گِل / به بهانه عید وارستگان؛ فطر

دلم می‌خواد گِل بشم و / بگردم دنبال دستان خدا.



در

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

 

در

در بسته شد؛ جا ماندم.



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

عکس از سایت تخته خاکستری؛ www.jalalifakhr.ir

باران

باران؛ می‌نویسد یا پاک می‌کند؟!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

خِش خِش برگ ها، خشخاش روحه!/ رجبعلی محبی

عاشقانه هجران

به بهانه رونمایی پائیز

پائیز

آغاز عاشقانه هجران؛

برگ، کوچه، شاخه

انتظار کوچه

بالاخره انتظار کوچه سر رسید؛ برگ فرش پائیز و قدم های من و تو.



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

آسمون که ابری می‌شه آفتابگردان‌ها سرگردان می شن!/ رجبعلی‌محبی

سرگردان۱

من

پی تو

سرگردانم

نه بی تو؟!

سرگردان۲

((سر)) بر ((گردنِ)) تو؛

سرگردانم؟!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

تو مردُمکِ پنجره‌ای! / رجبعلی‌محبی

پنجره

پنجره اتاقم را

برای تو ساخته‌ام

نه نور؟!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

در کلیات زندگی ام نیستی؛ در جزئیاتی!/ رجبعلی محبی

وجود

در وجود منی

اما

وجود من نیستی؟!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

برگی زیر چرخ ویلچری قطع نخاع شد!/ رجبعلی محبی

وبلاگ*

به بهانه آغاز چهارمین سال وبلاگم

ها کردم

رو مانیتور

و نوشتن با انگشت؛

شد وبلاگ

* ۵ سالی می شه وبلاگ می نویسم؛ ۲ سال در www.mahsool.persianblog.com و حالا ۳ سال در

www.mahsool.mihanblog.com



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

محل کارم

اختراع

من را

اختراع کرد؛

چشم‌هایت؟!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

ابر، عَمامه خداس!/ رجبعلی‌محبی

دور

روزها که بلند می‌شود

دیرتر می‌گویند اذان را؛

خدا دورتر می‌شود گویی؟!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

مترسكی عاشق دختر كشاورز شد!؟/ رجبعلی‌محبی

پرستار

داستانك

پرستاری خدا را نمی‌پرستید؟!

دو شعر از پریسا عدالت‌جو

درخت

از درخت افتادم

در دستان تو بودم وقتی رسیدم؛

شاید حرارت دستانت سَر خَم كرده بود

نمی‌دانم ...

مترسك

از مترسكِ كنارت مترس!؛

تنها كلاغ‌های زشت را دَك می‌كنم

تا گندم‌زار گیسوانت

بكر و زرین

چشم آفتاب را

پریشان كند!

های خوشه‌چین:

گوارای وجود!!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

روشنفکر شاید خدا را تار ببیند اما تاریک، نه! / رجبعلی‌محبی

روشنفکر(۱)

داستانک

دین، افیون توده‌ها نیست. روشنفکری، نه تزخرُفِ دین

که ـ تاکید می‌کنم ـ تایید دین است.

روشنفکر(۲)

سیگاری روشن کرد. فکرش روشن شد؛ ـ فکر می‌کرد ـ روشنفکر شده است؟!

کاریکلماتور

چاپ کاریکلماتورهایم در روزنامه خراسان؛

پنج‌شنبه ۳۰-۳-۸۷ / ضمیمه جیم / صفحه ۱۴ / ستون سمت چپ (تصویر زیر)



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

Inch Inch ِ آسمون خونه خداس! / رجبعلی محبی

خیس و خَس

داستانک / دریافتی آزاد از خدا

خوابم نمی برد؛ شب، بیشتر تفکرلوژی!ست برایم تا نوستالوژی*. داشتم اضلاعی

می ساختم برای خدا؛ مثلث، مربع، ... که ((دایره)) ماه، اپوزیسیون**اَم شد و

گفت: من ((دَفِ)) خدایم. ((بیضی)) های قطرات باران، موسیقی این دف شدند و

جاده شان، اضلاعی از آسمان تا زمین؛ خیس شدم و خس.

*نگاه غمگناه به خاطرات شیرین گذشته.

**مخالف (در سیاست).



دور دور

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

زمین ناگهان از خواب پرید / مردمان در خواب شدند / دیگر اَرگ نیست / بَم نیست؛ / مرگ است / غم است / رجبعلی محبی

دورِ دور!

برای پ.ع

((دور))ت می گردم

از راه دور!

زلزله

داستانک

زلزله ای سخت، مردم را گوشمالی داد و زمین را مشتُ مال؟!



 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:دردهای خاکستری

بارون، شیشه پنجره رو خط خطی می کنه!/ رجبعلی محبی

روی زیراَبرو

داستانک

دختر، دستاشُ گذاشت زیر چونه هاش و گفت: چقدر دوسَم داری؟ پسر، انگشتشُ

روی زیراَبروهاش! کشید و گفت: قَدِ نماز صبح هات که قضا شده؟!

تنهایی

به گزارش اداره هواشناسی

تا اطلاع ثانوی

تنهایی

پُرباران ترین فصل سال است!

بارون

بارون

خودش را خیس کرد؟!



  • تعداد کل صفحات:13 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...