تبلیغات
دردهای خاکستری - مطالب آزاد

دردهای خاکستری

خاکستری، رنگ و جنس دردهاست؛ رنگ فراموش شده آدمها / www.greypains.com

 

هجرت

 

با سپاس از مهمان نوازی 5 ساله میهن بلاگ و 2 ساله پرشین بلاگ؛
هجرت کردم به این سرزمین خودمختار!:
www.greypain.com




قرآن حافظ

 


تا قرآن صرفاً برای استخاره است و حافظ، برای فال ... .


مقدور

 

به بهانه شب قدر
شب قدر، مقدور است هر دعایی.


شبِ صبح

 


به بهانه شب قدر

قدر، شب راز است و نیاز؛ مُقُر آمدن راز نزد ستارالعیوب و رها نکردن دست نیاز از دستان رحمانِ رحیم. قدر، شب دعا است و خواستن از ((قادر))ی برای ((کُن فیکون)) شدن. قدر، شب گِل شدن است و گشتن دنبال دستان خدا. قدر، شبی است که صبح است.



طناب ها

 


به بهانه شب قدر

این طناب ها را باز کن از گردنم ای خدایی که نزدیک تری به من از رگ گردن.


بزرگ شدن

 


وقتی بزرگ می شویم که حق و باطل را تشخیص بدهیم نه خوب و بد را.



تکاثر

 

 

راه سختی است؛ از تکاثر تا کوثر.



اس ام اس

 

 

فرض کن خدا تک تک آیه های قرآن را اس ام اس زده است برایت.



چشم و چال غبار

 


از روی تاقچه بر می دارمش. با دستمالی خاکش را می گیرم و با دستمالی دیگر، عرق شرم را پاک می کنم از پیشانی ام. از خودم خجالت می کشم که فقط ماه رمضان ها می روم سراغش. در دسترس ترین معجزه هستی را می گویم؛ کلام خدا. نمی دانم چه ام شده که سخت می روم طرفش. چند سالی هست که نیت کرده ام شبی چند صفحه اش را بخوان آن هم با تعمق در ترجمه اش. اما فقط چند شب اول الوعده وفا است و الباقی … . تا اینکه جواب لیاقت نداشتن قرآن خواندم را در پُستی از وبلاگ عطش شکن* یافتم: ((یکی از چیزهای عجیب دنیا برای من قرآن است. وقتی خوب نیستی، وقتی یک بندانگشت غبار‌، چشم و چالت را گرفته‌، راه نمی‌دهد! هرچی سعی کنی بخوانی‌اش و حتی بروی طرفش بی‌فایده‌است. وقتی خالی بستی، گناه‌شویی راه انداختی پشت سر این و اون، وقتی عصبانی شدی و هرچی دلت خواسته بار یکی کردی، یک صفحه‌اش را هم نمی‌توانی بخوانی. ممکن است باز کنی و شروع کنی ولی باهات راه نمی‌آید‌. دوسه آیه بیشتر جلو نمی‌روی. ]...[ بعد روزی که به «غلط کردم» افتادی و خسته شدی از این همه گرد و خاک، ورق برمی‌گردد؛ راه می‌دهد. می‌خوانی و می‌روی جلو. به خودت که می‌آیی می‌بینی چند صفحه خواندی و گذشت زمان را هیچ نفهمیدی.))

*atashshekan.persianblog.ir



اصل حال

 


دوستی می گوید اصل حالم را از وبلاگم تشخیص می دهد!


تعجب

 

 

جاده هم تعجب کرده است از رفتن تو؛ علامت تعجب وسط تابلوی احتیاط را می گویم!



پیری و معرکه گیری

 

 

پیری و معرکه گیری

من و تو و قلیون و تصنیف ((پیری و معرکه گیری*)) شجریان.

* این تصنیف رو با لهجه مشهدی شجریان از اینجا دانلود کنید و حظ ببرید.



سقوط ترس

 

 

سقوط ترس

پدیده های افقی – مثل دریا – سمبل آرامش هستند و عمودی – مثل کوه – نماد استواری. با اینکه همیشه از ارتفاع ترسیده ام اما بلندای کوه، چیز دیگری است؛ گویی ترس، سقوط می کند وقتی به قله می رسی. انرژی عظیمی می جوشد درونت وقتی چند هزار متر نزدیک تر می شوی به آسمان. وقتی فتح می کنی کوهی را، انگار هم قدش شده ای و ایستاده ای کنارش!؛ قله، به اندازه ارتفاعش دورت می کند از نفس. محکمت می کند؛ همانطور که قرآن کوه ها را میخ زمین می داند برای استحکام زمین (نبا/7). آری، برای درک عظمت کوه باید با غرور فتحش کرد!



پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟

 

 

پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟

به سوره رحمن که رسیدم کُپ کردم؛ با گفت و سوال پینگ پُنگی! خدا.

سوره رحمن



راستشو بگو کجا رفته بودی

 



راستشو بگو کجا رفته بودی

((دیشب اومدم نبودی راستشو بگو کجا رفته بودی ...))؛ این ترانه قدیمی عباس قادری عجیب نوستالوژی داره واسم. اونم تو یه تاکسی کولردار تو اوج گرما.



زجر کشیدن

 



زجر کشیدن

وقتی نباشی زجر می کشم، وقتی هم که باشی از نفهمیدنت زجر می کشم.


خلبان ها

 


خلبان ها

خیلی دلم می خواد بدونم خلبان ها لحظه پرواز چه دعایی می خونن زیر لب.


گاهی پاک کن

 


گاهی پاک کن

گاهی پاک کن؛ فیلم های مبتذل داخل گوشی ات را.


یه دختر و یه پسر

 



یه دختر و یه پسر

اگه خدا یه پسر و یه دختر بده بهم اسمشون حتما سلمان و ضُحا است.


همه آرامش

 



همه آرامش

همه آرامش است؛ لم دادن به تو و روزنامه خواندن.


بغض خنده

 


بغض خنده

هر وقت می خوام از ته دل بغض کنم یا بخندم، آژانس شیشه ای رو می بینم؛
مخلصم آقای حاتمی کیا.



دَرد، دُرد، دردانه

 



دَرد، دُرد، دردانه / به بهانه روز پدر

گوشی را درمی
آورم و می گویم: ((فشار خونت بالاست ها پدر)). پیشانی اش را چروک می اندازد و می گوید: ((دعا کن فشار قبرم پایین باشد پسر)). زیرچشمی نگاه می کنم به عکس کنار پدر؛ کلی غمین و دردمند است؛ عکس رادیولوژی اش را می گویم!

مرد یعنی دَرد. دَردی که اگر سردت نکند یا ((دُرد))ت می کند یا دُردانه. دردهایی از جنس خورشید؛ همیشه تَب دار! پدر، نگاهش همیشه به آسمان است؛ آسمانی که چشمان آبی خُداست! پدر، کوه دَرد است و چشمه آرامش.

چشمان پدر همیشه وضو دارد!؛ چه بُغضش باشد چه شوق. پدر، تراکم درد است و پمپاژ زندگی در سبزینگی وجود. پدر. ((قاف)) عشق است.

گاهی که مستاصل می شوم، سر بر شانه پدر می گذارم. پدر هم پیشانی ام را می بوسد و می گوید: ((مُحکم باش پسرم، محکم)).




شرط

 


شرط

شرط گذاشته است برایم؛ یا من یا وبلاگت!


گرد و خاک

 


گرد و خاک

گاهی گرد و خاکش را بگیر؛ قرآن روی تاقچه را.


کنار

 


کنار

خدا تو را کنار گذاشته است برای من.


باریک

 


باریک

چه باریک است مرز خلوص و حماقت.


سخت

 

 

سخت

چقدر سخت است نوشتن وصیت نامه.



هجرت

 


هجرت

دردهای خاکستری به این سرزمین هجرت کرد؛
www.greypains.com
پ.ن: دردهای خاکستری هم در وبلاگ منتشر می شود هم در سایت جدید.


پوکی استخوان و پاکی قلب

 



پوکی استخوان و پاکی قلب / برای همه مادرها

مادر، دستش را می گذارد روی شانه ام، یا علی می گوید زیر لب و برمی خیزد؛ مادر، پوکی استخوان دارد و پاکی قلب. مادر، قرص خواب می خورد؛ لورازپام 10. راحت تر می خوابد اما با قرص ماه شب 14! ((قند)) خون مادر بالاست. دلش اما همیشه ((شور)) می زند برای ما؛ بیشتر شور ((همایون)) و کنکورش را. اشک های مادر، مروارید شده است در صدف چشمانش؛ دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش می کنم؛ داستانی دارد دستانش. مادر، سمبل مهندسی آفرینش خداست. به قول حسین پناهی: ((به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.))




فارسی وان

 


فارسی وان

سخت ترین کار دنیا این است که به فاطمه - خواهرزاده هشت ساله ام - حالی کنم که تماشای

فارسی وان چقدر بد است.



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3